و بكتوزون پيش امير ابو الحارث زيادت از آنچه ديد توقّع مىداشت ، و با فايق اين شكايت در ميان نهاد . و فايق دربارهء خويش اضعاف آن شكايت كرد ، و هر دو در حصر مثالب و تقرير معايب فصول پرداختند ، و از شراست خلق و خشونت طبع و قلّت التفات او مستزيد شدند ، و جمعى را به خلع و عزل او دعوت كردند ، و همه را سمع القياد و طوع العنان يافتند ، و باهم مواطات بستند .
و بكتوزون دعوتى ساخت ، و علّت مهمّى در ميان آورد كه به معاودت و مشاورت امير ابو الحارث حاجت بود ، تا او را بدين حيلت حاضر كردند و بگرفتند ، و چشم جهانبين او داغ كردند ، و بر فروغ جمال و طلعت چون هلال او نبخشودند ، و از سر استشعار شعار عار و تظاهر به لباس كفران نعمت باك نداشتند .
و او در آن حالت به يك دو حاجت سبك از ايشان تضرّع كرد ، يكى آنكه مستورهاى را كه در حجر او بود ، از مؤاخذت و مضادّت صيانت كنند ، و به ارهاق و تسبيب خطايى نكنند . از فرط قساوت و لوم طبيعت مبذول نداشتند ، و به مضادّت باز ايستادند ، و آتش حسرت او بدان مضايقت زيادت كردند .
و برادر او عبد الملك بن نوح را بر تخت نشاندند ، و او در سنّ طفوليت و عهد نشو و نما بود ، و خاصّ و عام و وضيع و شريف از اين كار نابسامان و حركت شنيع زبان تعيير و تعنيف دراز كردند ، و بر اين تجاسر و جرأت انكار بليغ نمودند .
ناگاه خبر رسيد كه امير سيف الدّوله به پل زاغول نزول كرد . آن قوم چون رمه از سورت شير يا بنجشك از صولت باز رميدن گرفتند ، و تا مرو رود به هيچجاى توقّف نيارستند كرد . امير سيف الدّوله به فايق و بكتوزون كس فرستاد ، و ايشان را بر اضاعت حقوق ولى نعمت و ازالت حشمت و هتك حرمت او ملامت بىاندازه كرد . ايشان راه تبصبص و خديعت پيش گرفتند ، و از زبان عبد الملك بن نوح پذيرفتگاريها كردند ، و به وفور رعايت و مزيد
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٨٠