به اختلال و انحلال نپيوندد .
و چون حمولى به بخارا رسيد ، مسند وزارت عاطل بود ، او را به مباشرت آن منصب دعوت كردند . بدان مغرور و مسرور گشت ، و از سفارتى كه بدان مندوب بود و وساطتى كه به اعتماد او منوط و مربوط اعراض كرد .
و چون امير سيف الدّوله مشكل حال و ركاكت عقل و فترت راى و تناقض اهوا و سوء التدبير قوم مشاهده كرد ، و حقيقت بدانست كه ملك بر شرف هلاك است ، و اين جماعت كه كافلان دولت و مدبّران حضرتاند ، نظرشان بر صلاح حال و تحصيل مقاصد خويش است ، روى به نيشابور نهاد ، تا منصب قديم خويش نگه دارد .
بكتوزون چون بر عزم و قصد او واقف شد ، از رهگذر سيل برخاست ، و نفس و مال و عدّت و عتاد را از معرض خطر برون برد ، و از نيشابور رحلت كرد ، و صورت حال به حضرت بخارا انها كرد .
امير ابو الحارث از سر سكرت جوانى و غفلت كودكى با گروهى حواشى از بخارا بر صوب خراسان به عزم مدافعت و ممانعت نهضت فرمود ، و كوچ بر كوچ به سرخس رسيد . امير سيف الدّوله دانست كه آن اقدام سبب جهل و غباوت و نقصان عقل است ، چه آن جمع اهل مقاومت او نبودند ، امّا نخواست كه خارق آن حشمت و هاتك آن پرده او باشد ، و اضاعت ناموس آن ملك به دست او باشد ، و حقوق اسلاف او به يك زلّت ضايع و مهمل ماند ، از معارضهء او تجافى نمود و به مرو رود رفت ، و نيشابور باز گذاشت ، تا آن منازعت به وقتى ديگر از سر حجّتى قاطع و بيّنتى واضح و عذرى روشن تقديم كند كه طعن حسّاد و ملامت اضداد بدان راه نيابد ، و خاص و عام و قاصى و دانى او را معذور دارند ، و از مرو رود به پل زاغول رفت ، و [ به ] تدبير كار و تفكّر در طريق صلاح و صواب مشغول شد ؛ [ و بكتوزون پيش امير ابو الحارث رفت ، و فايق در خدمت تخت بود . ]
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٧٩