سلطنت آل سامان [ او را ] مهيّا و مهنّا شد ، و منازعان و معارضان او در اطراف و اكناف جهان متفرّق و متمزّق گشتند .
و بعد از آن واقعه روى به طوس آورد تا بكتوزون و ابو القاسم سيمجور به هم نپيوندند ، و از اجتماع ايشان فسادى حادث و فتنهاى متولّد نگردد .
بكتوزون از آن خوف راه جرجان گرفت ، و سلطان ارسلان [ جاذب ] را بر عقب او بفرستاد ، تا چون رجوم هجوم در پى عفاريت بر اثر او مىرفتند ، تا او را از حدود خراسان بيرون كردند و با خدمت آمدند .
سلطان طوس را به اعتداد او درآورد ، و او را با جمعى از طبقات لشكر به طوس بگذاشت ، و به هرات رفت از بهر مطالعهء اعمال ، و بكتوزون چون فرصت غيبت سلطان يافت ، باز با نيشابور آمد ، و اظهار شعار دولت عبد الملك آغاز نهاد ، و ندانست كه ملكى كه دعائم آن به دست تصاريف ايّام منهدم شد ، و قواعد آن به حكم تمادى روزگار واهى شد ، به سعى باطل و جهد بىحاصل منتعش نگردد ، و خشت كه از قالب بيرون افتاد ، استقرار آن در مكان معهود امكان ندارد .
سلطان چون آگاه شد ، به يك ركضت بر سر او دوانيد ، و او به راه ابيورد بيرون گريخت . لشكر سلطان بر اثر او مىرفتند ، تا به راه بيابان روى به مرو نهاد . خواست كه به حصانت شهر متحصّن شود . اهل شهر به هوادارى سلطان او را اجابت ننمودند ، او از سر غيظ شهر را غارت كرد ، و به راه بيابان به بخارا رفت . چون عرصهء خراسان از بكتوزون و اتباع او خالى گشت ، سلطان امير ارسلان [ جاذب ] را به قهستان فرستاد تا ابو القاسم سيمجور را از آن ناحيت بيرون كند . ارسلان به قهستان رفت ، و او را شكسته به نواحى طبس انداخت ، سلطان قيادت جيوش به برادر خود امير نصر بن ناصر الدّين تفويض كرد ، و او را به نيشابور فرستاد و خود به بلخ رفت ، و دار الملك ساخت ، و آنجا بر سرير سلطنت آرام يافت .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٨٣