و در اين سفر روزى به حدود مرو رود با غلامى چند به شكار رفته بود ، و امير اسمعيل و نوشتگين كاج ، كه از امراى ناصر الدّين سبكتگين بود ، در خدمت او بودند . سلطان را التفات نظرى افتاد ، نوشتگين را ديد دست به شمشير يازيده ، و منتظر ايما و اجازت امير اسمعيل .
سلطان انكار اسمعيل در آن حالت بر نوشتگين دريافت ، و معاينه رمز و غمز چشم با او بديد . سلطان چون فرود آمد ، نوشتگين را به قتل آورد ، و از برادر كيفيّت حال استكشاف كرد . امير اسمعيل از خيانت آن خائن و خبث سريرت آن غدّار تبرّا نمود ، و ميانشان مفاوضات و مقاولات بسيار رفت ، سلطان دانست كه دو تيغ در نيامى نگنجد ، و از جمعيّت دو شاه بر رقعهاى مجادلت خيزد ، و [ وجود ] دو فحل در رمهاى به مناطحت كشد . احتياط ملك و اصلاح وقت را امير اسمعيل را به محافظان و حارسان سپرد .
و سلطان به وقت استنزال امير اسمعيل از قلعهء غزنين در مجلس انس با او در مباسطت آمد ، و از مكنون ضمير او استدراج كرد ، و از او پرسيد كه اگر چنان كه اتّفاق ظفر و نصرت كه مرا بود ترا بودى و من در دست تو اسير گشتمى ، با من چه طريق خواستى سپرد ؟ گفت :
انديشه چنان داشتم كه ترا به قلعهاى فرستم ، و هرآنچه مراد و تمنّاى تو باشد ، از اسباب و غلام و كنيزك و ادوات معاشرت ترتيب دهم ، و اقتراح تو از ابواب امانى و انواع مباغى مبذول دارم . سلطان با او همان طريق پيش گرفت ، و بر قضيّت نيّت او كار كرد ، و او را به والى جوزجان سپرد ، و به حراست جانب او [ و ] توفّر بر مصالح او وصيّت فرمود ، و اسباب معيشت او برحسب مشيّت و ارادت او ترتيب داد . سلطان در حق اجانب كه به جنايات عظيم و خيانات ظاهر تظاهر نموده بودند ، و در مخالفت و معاندت او اقدام گزارده « * » ، و به اجرام و آثام شنيع مأخوذ شده ، به وقت قدرت و فرصت آتش خشم و
هامش
* . چنين است در متن ، نمىتواند : « گذارده » باشد ؟