گراز درهم افتادند . [ و به جام انتقام دور و دوستگانى چند بر يكديگر كردند ] تا تيغهاى مسلول از موارد وريد مستسقى شد ، و آفتاب سپر گرد در روى كشيد . آخر كار بكتوزون ظفر يافت ، [ 29 ] و سيمجورى هزيمت شد و به قهستان افتاد . و اين واقعه در ربيع الاول سنهء ثمان و ثمانين و ثلثمايه بود . و ابو القاسم فقيه كه عمدهء لشكر و عماد كار بود ، با جمعى از وجوه گرفتار آمد .
بكتوزون به هرجانب مسرعان دوانيد و از فتح خود اعلام داد ، تا اولياى دولت بدان مسرّت و ارتياح فزودند ، مگر فايق كه بدان غمناك شد ، و از آن غصّه انگشت جزازت و غيظ مىخاييد ، سيمجور چون از آن نكبت منتعش شد به بوشنج رفت . بكتوزون روى به وى آورد . چون مسافت ميان هر دو نزديك شد ، جماعتى ميان ايشان به وساطت و سفارت تردّد نمودند ، و وصلتى ميانشان برفت . ابو القاسم پسر خويش ابو سهل را به نوا به بكتوزون داد ، و مادّهء خلاف منحسم شد . ابو القاسم به قهستان آمد ، و بكتوزون به نيشابور رفت ، و اين مصالحت در رجب سنهء ثمان و ثمانين و ثلثمايه بود .
و ميان فايق و وزير ابو المظفّر فاتحهء وحشتى ظاهر شد ، و ابو المظفّر از خوف فايق در سراى امارت گريخت ، و به ذمّت امير ابو الحارث معتصم شد .
فايق كس فرستاد و از سر تحكّم و تغلّب او را بطلبيد ، امير ابو الحارث جواب سخت داد ، و فايق به كراهيت از سراى امارت برون آمد ، و عزم ديار ترك كرد .
مشايخ بخارا به اصلاح ذات البين برخاستند ، و امير ابو الحارث را با سر رضا آوردند ، و فايق را از سر وحشت برانگيختند ، و ابو المظفّر را از براى مصلحت وقت به جوزجان فرستادند ، و وزارت به ابو القاسم برمكى دادند كه مردى فاضل كافى بود ، الّا آنكه بخل بر اخلاق او مستولى بود . چون به وزارت رسيد با غلامان ترك و معارف لشكر در مواجب و اقطاعات و جامگيات طريق شطط و مناقشت و تدنّق پيش گرفت . لاجرم روزى بر دست دو سه غلام كشته شد .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٧٧