تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

ذكر حالتى كه ميان ابو القاسم سيمجور و بكتوزون حادث شد

ابو القاسم سيمجور به جرجان بعد از وفات فخر الدّوله در حضرت پسرش مجد الدّوله ابو طالب مقيم شد ، و به طاعت و تباعت او قيام نمود ، و افراد خدم و اعداد حشم آل سيمجور روى به وى نهادند ، و سپاهى تمام پيش او جمع آمد ، و كار جمعيّت لشكر و توفّر آلت و عدّت به نظام رسيد ؛ و فايق همواره به ابو القاسم ملطّفات مىنوشت ، و او را بر قصد بكتوزون مىآغاليد ، و بر مطالبت قيادت جيوش كه منصب قديم آل سيمجور بود ، تحريض و اغرا مىكرد ، تا او اين دم بخورد ، و اين عشوه بخريد ، و نقد به نسيه بفروخت ، و دل بر مفارقت جرجان نهاد ، و به مخاصمت و مزاحمت بكتوزون رفت ، و ابو على بن ابو القاسم فقيه را به مقدّمهء لشكر در پيش افگند . او چون به اسفراين رسيد ، قومى از لشكر بكتوزون آنجا مقيم بودند . با ايشان مصاف داد و ايشان را بشكست ، و بر عقب ايشان تا نيشابور برفت . آنجا بكتوزون به ابو القاسم پيغام فرستاد كه كار محاربت اعتمادى ندارد ، عاقبت آن در پردهء غيب مكتوم است ، و تكيه بر قوّت و شوكت كردن [ و به نضرت حال و خضرت وقت ] مغرور شدن از طريق عقل و نهج رشد دور است . صلاح آنست كه در [ قهستان ] كه اقطاع قديم آل سيمجور است مقام افتد ، تا من به ملك فرستم ، و ولايت هرات و ايالت آن نواحى ترا مقرّر و مسلّم گردانم . ابو القاسم بدين سخن التفات ننمود ، و به غلبهء رعاع و كثرت اتباع مغرور گشت ، و بر حول و قوّت خويش اعتماد كرد ، و از عواقب خطر و تهوّر و خواتيم بغى و تنمّر غافل ماند ، و جنگ را بسيچيده شد . بكتوزون چون اصرار او بر جهل و غوايت و تمادى او در مهاوى ضلالت بديد ، روى به جنگ آورد ، و در صحراى بشنجه بر در نيشابور چون گرگ و