تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
فوطيفار « 1 » شوهر [
r
279 ] زليخا « 2 » از زيارت بازآمد . زليخا در روى او فرياد كرد و زارزار بگريست و بر يوسف « 3 » افترا كرد و بهتان نهاد . فوطيفار از آن حكايت بغايت خشمناك شد و ساعتى در تفكّر و تحيّر بود . جماعتى از كنيزكان گفتند كه زليخا در اين دعوى صادق است . فوطيفار با دوستى صاحب راى در اين معنى مشورت كرد . راى آن مشاور بر قتل يوسف قرار گرفت و فوطيفار را بدين امر كرد . او از اين ابا و امتناع نمود ، امّا يوسف را در زندان كرد تا ميان ابقاى يوسف و پوشيده داشتن آن حال شنيع جمع كند . يوسف دوازده سال در زندان بماند . عاقبة الامر دو غلام يكى شرابى و ديگر خازن به گناهى مأخوذ شدند . فرعون « 4 » بر ايشان خشم گرفت و در زندان فرمود كردن [ در آن زندان ] كه يوسف در او بود و ايشان هر دو در يك شب دو خواب ديدند ، و تعبير آن از يوسف درخواستند . يوسف خواب ايشان را تعبير كرد ، و بعد از سه روز تعبير يوسف درست شد . خازن را بر دار كردند و شرابى را با سر عمل فرستادند بر آن وجه كه يوسف تعبير خواب ايشان كرده بود . پس فرعون شبى خوابى ديد هولناك و هم در خواب تعبير آن بكرد ؛ و آن خواب آن بود كه فرعون خواب ديد كه هفت گاو فربه قوى را هفت گاو لاغر از نيل براندندى و آن هفت گاو فربه را بخوردندى و هيچ سيرى در آن گاوان لاغر ظاهر نشدى ، و هفت خوشهء پردانه را هفت خوشهء بىدانه فروبردندى ، چنان كه هيچ اثر در خوشه‌ها ظاهر نگشتى . پس چون فرعون از خواب درآمد ، خوابش در ياد بود و تعبيرش فراموش شده . حكما و علماى معبّر را جمع كرد و از ايشان تعبير پرسيد . ايشان فرو
هامش
( 1 ) .Futifar( 2 ) .Zulaiha( 3 ) .Jusuf( 4 ) .Fir'aun
جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 45 | رشيد الدين فضل الله همدانى