تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
ماندند از تعبير آن . فرعون « 1 » درماند . غلام شرابى نزد فرعون آمد و روى بر زمين نهاد و او را بشارت داد بدانچه طيب نفس و خوشدلى فرعون بود ، و گفت : چون ما را در زندان كردى ، [ كودكى ] كه غلام شحنهء مصر بود ، و من بنده و خازن خوابى ديديم و از او تعبير پرسيديم . حال ما بعينه چنان شد كه او تعبير كرد . اگر كسى بر خواب سلطان قادر تواند بودن آن غلام است . فرعون فرمود تا يوسف « 2 » را حاضر كردند و خلعتى فاخر در او پوشانيدند . آنگاه از او تأويل خواب سؤال كرد . يوسف فرعون را از آنچه ديده بود بى زيادت و نقصان خبر داد و گفت : تعبير چنان اقتضا مىكند كه از زمان خواب تا هفت سال پياپى ، مردم در خصب و امن و عيش و نعمت روزگار گذرانند ، و در مقابلهء آن مدّت هفت سال ديگر متواتر قحط و غلا پديد آيد و مردم بيچاره و مضطر باشند ؛ و اگر كسى در اين هفت سال نعمت و ذخيرهء لايق ننهد از رنج و گرسنگى از هزار يكى جان نبرد . چون فرعون تعبير آن از يوسف بدين‌گونه استماع نمود و جرأت يوسف در تقرير سخن شنيد ، گفت : هذا الشاب مؤيّد من عند اللّه لاجرم سخن او در دل من جاىگير آمد . پس [ فرعون ] روى به حاضران آورد و گفت : اثر تقوى و طهارت و علم و معرفت در نهاد پاك او پيداست و در ناصيهء او مشاهده مىتوان كرد ، و حلّ هر مشكل منغلق هم او داند و تواند . چون به كياست و فراست و فضل و كمال او كس نيست . صواب آن است كه او را به فرزندى قبول كنم و او را وزير و مشير خود گردانم تا به نيابت من در صدر وزارت نشيند و انگشترى حلّ و عقد در دست او نهم ، چه از مقرّبان هيچ‌كس را به فرهنگ و راى او نمىبينم و ايّام قحط را ذخيرهء لايق نهد . جمله گفتند ، فرمان تراست . هرچه راى پادشاه اقتضا كند بدان مزيدى
هامش
( 1 ) .Fir'aun( 2 ) .Jusuf
جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 46 | رشيد الدين فضل الله همدانى