به صحّت وعدهاى كه حق تعالى او را كرده بود ، اعتراف آورد ؛ و بعد از اين به شازده ماه فرزند آخرين كه متممّ دايره و نهايت اسباط بود در وجود آمد ، و او را بنيامين « 1 » نام نهاد ، و در حال ولادت او مادرش راحيل « 2 » به جوار حق پيوست ، عمر او سى و پنج سال [ بود ] .
و يعقوب « 3 » آنجا شش ماه اقامت كرد . پس جمله مدّت سفر او و غيبت از پدرش ، بيست و دو سال بود ، چهارده سال براى آن دو دختر خدمت و اقامت كرد و شش سال [ به ] خدمت گوسفندان خود ، و دو سال ديگر در شكوت « 4 » ساكن بود و لابان « 5 » در وقتى كه دختران به يعقوب داد ، [ هر ] دخترى را كنيزكى داد ، و يعقوب [ را ] از هر كنيزكى از آن دو پسر آمد ، پس اسباط دوازده شدند از چهار زن از :
ليّه « 6 » ، شش : رووبان « 7 » و شمعون و لاوى « 8 » و يهودا « 9 » و يساخار « 10 » و زبولون « 11 » ؛ و از راحيل : يوسف « 12 » و بنيامين ؛ و از كنيزك ليّه زلبا « 13 » نام : [ گاد « 14 » و اشير « 15 » ] و از بلها كنيزك راحيل ، [ دو پسر : دان « 16 » و نفتالى ] . « 17 »
و جمله اسباط دوازدهگانه ايناند . پس چون عدد دايرهء ايشان تمام شد ، يعقوب به خدمت [ پدرش ] اسحاق « 18 » آمد در سال نود و هشتم از عمر يعقوب و در آن وقت عمر اسحاق صد و پنجاه و هشت سال بود ، و چند سال آن دو بزرگوار بر خلاف طبيعت روزگار ، عيشى صافى و مقصودى وافى بىنكبت و محنت بگذرانيدند .
پس از اين اجتماع در سال دهم دستزدهء عنا و [ پايمال ] بلا شدند به
هامش
( 1 ) .Benjamin( 2 ) .Rahil( 3 ) .Ja'kub( 4 ) .Sukut( 5 ) .Laban( 6 ) .Liyya( 7 ) .Ruuban( 8 ) .Lawi( 9 ) .Jahuda( 10 ) .Jisahar( 11 ) .Zabulun( 12 ) .Jusuf( 13 ) .Zilba( 14 ) .Gad( 15 ) .Asir( 16 ) .Dan( 17 ) .Naftali( 18 ) .Ishak