و مدّت شش سال ديگر مكث كرد ، پس از او مفارقت كرد بعد از مجادله و مخاصمه و محاكمه و وقايع بسيار كه ميان ايشان رفت ، و دو سال در راه بماند ، خوف و هراس را [
r
278 ] كه از حدّت و بأس عيص « 1 » برادرش داشت ، فريشتهاى بيامد و يعقوب « 2 » را مستظهر كرد به نصرت و ظفر از نزديك بارى تعالى ، و يعقوب را در برگرفت و بر او دعا كرد ، و او را اسرائيل نام نهاد ؛ و اسرائيل در لغت عبرى پيشوايى و رياست است و زوال استشعار كه از برادر [ ش ] عيص داشت و نزول نبوّت بر يعقوب و اشهار معجزات و اطمينان دل يعقوب و تربيت و تقويت او كه از ملاقات عيص ضعيف شده بود ، چه عيص با چهار صد مرد جنگى قاصد او بود ؛ و يعقوب پيش از ملاقات [ مبارّ و ] تحف بسيار و هداياى بىشمار از گوسفند و گاو و اشتر و درازگوش به برادر فرستاد تا بدان واسطه او را مهربان گرداند ، چه از او خايف و مستشعر بود .
پس خداى تعالى او را در آن شب بشارت داد بر دست فريشتهاى به خلاص از شرّ عيص ، و اين معنى پيش بنى اسرائيل سنّتى مؤبّد شده ، يعنى تحريم خوردن عرق النساء از براى ياد كردن اين واقعه . پس بامداد اين روز يعقوب با عيص جمع شد . يعقوب او را به از آن يافت كه گمان مىبرد ، و [ عيص ] به مقدم يعقوب شادمان شد و در كنارش گرفت و سر و روى او ببوسيد و ساعتى بگريستند بر غيبت يكديگر . بعد از آن از حال زنان و فرزندان و متعلّقان و هركه با او بود از حواشى و خدم و اتباع سؤال كرد ، و يعقوب او را بر همه احوال خود وقوف داد .
آنگاه از يكديگر جدا شدند و يعقوب در آن روز مجملا و مفصّلا تمام و كامل شد ، و يعقوب حمد و شكر بارى تعالى به جاى آورد و به شكوت « 3 » رحلت كرد ، و آنجا مذبح بنا كرد و از براى شكر و سلامت بر او قربانها كرد و
هامش
( 1 ) .Isa( 2 ) .Ja'kub( 3 ) .Sukut