تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
مرا به بيست درم « 1 » به مالك بن ذعر الخزاعى « 2 » فروختيد و اگرچه حالى بد بود ! [ اكنون ] شما از اين حادثه غمناك مشويد كه مشيّت سابق چنين مقدّر بود كه شما بر چنين حركتى اقدام نماييد . فى الجمله مضى ما مضى هرچه زودتر به خدمت پدر پير رويد و بگوييد كه حق تعالى پسر تو يوسف « 3 » را بعد از قعر چاه والى و شاه جمله ديار مصر و شام كرد و حلّ و عقد امور جمهور اين ديار در قبضهء فرمان او آمد . درخواست از حضرت نبوى آنكه عمّا قريب عزيمت اين ديار جزم كنى و ديدهء ستم‌ديده و دل مجروح ما را به جمال نبوّت و نور معرفت منوّر و مكمّل گردانى . برادران هيچ يك را زبان قال و مقام عذر نماند . آنگاه يوسف به زبان عبرى با ايشان سخن گفت و نشانى كه ميان او و پدر [ بود ] بگفت ، ايشان جمله تصديق كردند . پس يوسف به حاجب فرمود تا ده هزار خروار بار از اقمشه و امتعهء دقّ مصرى و جامه‌هاى محرّمات و ده ديگر از انواع لذايذ مطعوم و مشروب خاصّ سلطان به رسم هديه به خدمت يعقوب « 4 » فرستد ، و بنيامين « 5 » را در كنار گرفت ، و ساعتى نيك بگريستند و برادران را وداع كرد و روانه گردانيد . چون اين خبر به فرعون « 6 » رسيد [ يوسف را تحسين و آفرين كرد و از دور و از نزديك هركه اين سخن استماع مىنمود پسنديده داشت . پس فرعون پيش يوسف آمد و گفت : ] هرچه زودتر مىبايد كه يعقوب حاضر شود ؛ و ما يحتاج ايشان از مطعوم و ملبوس از عقب بفرستادند . چون يعقوب حيات يوسف را يقين كرد ، جان زنده به تن مرده بازآمد و بينا گشت و به امل فسيح و دل قوى با جميع اطفال و عيال روى به راه مصر آورد ، و چون به‌به برشبع « 7 » رسيد ، و در اين مدّت كه يوسف غايب بود ، وحى
هامش
( 1 ) .Dirham( 2 ) .Malik - b . Da'r - i Haza'i( 3 ) .Jusuf( 4 ) .Ja'kub( 5 ) .Benjamin( 6 ) .Fir'aun( 7 ) .Berseba '
جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 51 | رشيد الدين فضل الله همدانى