بكشتند كه كشتگان در ميان خون ناپيدا شدند ، و شب را به مسجدى ديگر رفتند كه قبّهاى عالى داشت از چوب منقّش مذهّب مدهون كرده ، و جمله ستونها مذهّب ، آتش در آن زدند ، و شعلههاى آتش چندان ارتفاع گرفت كه جمله شهر روشن شد ، و تا روز از روشنايى آن غارت مىكردند ، و اسير مىبردند ، و مدّتى بر در شهر بماندند ، هرروز بامداد به غارت بازآمدندى .
و چون بر روى زمين ظاهرا چيزى نماند ، نهانخانهها و زير زمينها و ديوارها مىسفتند ، و سرايها خراب مىكردند ، و اسيران را شكنجه مىكرد ، و خاك با نمك در دهان مىآگندند ، تا مدفون مىنمودند ، و اگر نه از درد و رنج مىمردند ، بقاياى تيغ در ثقبهها و سوراخها و چاهها و كاريزها مىگريختند ، تا نماز شام كه غزان از شهر بيرون مىشدند ، بيرون مىآمدند . همسايگان هر قومى به موضعى جمع مىآمدندى ، و احوال روز گذشته گفتندى ، و مىديدندى كه غزان چه خرابى بر ايشان كردهاند .
بر جمله خلقى بسيار بكشتند ، و مالى بىاندازه ببردند ، و جايى كه امثال عبد الرّحمن أكّاف كه مقتداى مشايخ خراسان بود ، و خلف سلف صالحين ، و مثل محمّد بن يحيى كه پيشواى أئمّهء دين و مصباح ظلمات راه يقين بود ، و سرور علماى خراسان و عراق ، ايشان را به شكنجه بكشتند ، و بر ايشان رحمت و شفقت نكردند ، حال ديگران توان دانست . كام و دهانى كه مدّتى مطلع علوم شرعى و منبع عيون حكمى و مخرج تسبيحات و تهليلات * حضرت وحدت صمديّت بوده باشد ، به خاك خوارى بزارى بياگندند ، تا در آن هلاك شدند ،
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً
، و امير خاقانى رحمه اللّه مرثيهاى مطوّل گفته است ، اين دو بيت از آنجاست :
شعر
در ملّت محمّد مرسل نداشت چرخ * فاضلتر از محمّد يحيى فناى خاك
آن كرد روز مهلكه دندان فداى سنگ * وين كرد روز قتل دهان را فداى خاك