سلطان بر قلعهء ترمذ رفت ، و كوتوال آنچه مانده بود پيش سلطان آورد ، و چون خبر به اطراف خراسان رسيد كه سلطان خلاص يافت ، امراء و بزرگان يگان و دوگان مىرسيدند ، تا به لشكر و اعيان مستظهر شد . آنگاه سلطان روى به دار الملك مرو نهاد و به كوشك [ اندرابه ] فروآمد . چون نيك در روى كار نگاه كرد ، فكر بىنوايى بر او مستولى شد كه خزاين از ذخاير خالى ديد ، و ولايت خراب و رعيّت منتشر و لشكر مفقود .
وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ .
فكر و انديشهء نفسانى و ضعف و عجز انسانى بر او غالب و مستولى شد ، و به مرضى انجاميد كه آخر امراض بود و منغّص اغراض ، و در سنهء احدى و خمسين و خمسمايه به مرو از دنيى به عقبى و از سراى فرار به دار قرار پيوست ، و در دولتخانهاى * كه به مرو ساخته بود ، او را دفن كردند .
ولادت او در سنجار شام در حدود موصل بود در سنهء تسع و سبعين و اربعمايه ، عمرش هفتاد و دو سال بود و اند ماه ، و مدّت پادشاهيش شصت و يك سال . بيست سال در ملك خراسان پادشاه بود ، و چهل و يك سال سلطان سلاطين جهان .
حليت او : گندمگون بود . نشان آبله داشت . محاسنى تمام طولانى و عرضانى ، و بعضى از موى شارب از زخم آبله رفته ، پشت و بالاى تمام افراشته ، تمامهيكل ، نيكوصورت ، آثار مرحمت در سيماى چهرهء او ظاهر و لاحق ، و به دلها مرغوب .
وزراء و حجّاب :
الوزير : شهاب الاسلام ابو المحاسن برادرزادهء نظام الملك .
الوزير : شرف الدّين ابو طاهر القمّى .
الوزير : تغان بك الكاشغرى .
الوزير : معين الدّين مختصّ الكاشى .
الوزير : قوام الدّين ابو القاسم .