مرحمت سلطان نااميد شدند ، مردانه ميان دربستند ، و روى به كار آوردند ، و كوشش * بسيار نمودند ، و در يك لمحه لشكر سلطان شكسته و منهزم شدند .
سلطان را بگرفتند ، و به زير آمدند ، و او را زمينبوسى كردند ، و بر تخت نشاندند .
غزان بر عقب ايشان بيامدند ، و خلايق بسيار را در آن آبها غرق كردند ، و سلطان را در ميان گرفتند ، و حشمت او همين مقدار نگاه داشتند كه او را نگرفتند . با غلامى چند او را به دار الملك مرو آوردند از راه علياباد و كفشگران ، و حاشيه و خدمتگارى چند ترتيب كردند مستجدّ از خويشتن ، و هرهفته تغيير و تبديل مىكردند ، و شهر مرو را كه دار الملك سلاطين و ملوك عجم و ايران بود ، و از روزگار چغرىبك و پيش از آن به ذخاير و خزاين امراء و ملوك و ارباب دولت از نعمت آگنده بود ، بغارتيدند ، سه شبانروز و متواتر .
روز اوّل زرينه و سيمينه و ابريشمينه ، و روز دوم رويينه و برنجينه و مفروش و مطروح ، روز سوم در همه شهر هيچ نمانده بود الّا حشو چيزها چون نهاليها و بالشها و خنب و خنبره ، و در و چوب آن نيز ببردند ، و اغلب مردم شهر را اسير كردند . بعد از اين غارت به انواع شكنجه و عذاب مىكردند ، تا نهانيها و دفاين مىنمودند ، تا بر روى زمين و زيرزمين هيچ نگذاشتند .
بعد از آن با سلطان روى به نيشابور نهادند به راه باورد ، و بعضى به راه سرخس برفتند ، و سه امثال عدد ايشان قراسول و اوباش و اراذل خلق و نتايج حشم از خراسان به ايشان پيوستند . مردم نيشابور از اوّل جهد و كوشش بكردند ، و قومى از ايشان در شهر كشيدند ، و هلاك كردند . چون ايشان را خبر شد ، بيكبار غوغا حشر آوردند ، و مردم يكدل و متّفق نبودند . هر يك به موجب خيالى دست از هم بدادند ، و اغلب خلايق از زن و مرد و اطفال و عيال در مسجد منيعى گريختند .
غزان كافرفعل تيغ درنهادند ، و چندان خلايق را در مسجد از خرد و بزرگ
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٦٦