تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
و چون غزان از نيشابور برفتند به راه جام و باخزز ، ميان مردم شهر به سبب اختلاف مذاهب حقايد قديم بود ، هرشبى فرقتى از محلّتى حشر مىكرد ، و آتش در محلّت مخالفان مىزدند ، تا خرابه‌هايى كه از آثار غزان مانده بود اطلال شد ، و قحط و و با ظاهر شد ، تا هركه از زير تيغ و شكنجه جسته بود ، به نياز و فاقت بمرد . و قومى علويان در غوغاى شهر كهن دز را آبادان كرده بودند ، و بر برجهاش منجنيق نهاده ، بقيّتى كه از ضعفا مانده بودند ، هم با پناه ايشان آمدند ، و ميدان شادياخ كه سراى سلطان بود و خانهء امرا ، و سورى قديم داشت ، آبادان كردند ، و آنچه از چوب و آجر در شهر مانده بود ، با آنجا نقل كردند ، و بعد از دو سال نيشابورى بدان آراستگى و مجموعى چنان خراب و يباب شد كه كسى محلّت و سراى خويش بازنمىشناخت ، و آنجا كه مجامع انس و محافل طرب و عشرت اكابر و صدور بود ، مراعى اغنام و مكامن وحوش و طيور و هوامّ شده بود ، و ملعب به متعب و راحت به شدّت و يسر به عسر مبدّل گشته ، گوييا معزّى آن حال مشاهده كرده بود و بديده ، تا گفت : شعر
آنجا كه بود آن گلستان با دوستان در بوستان * شد گرگ و روبه را مكان شد بوم و كركس را وطن بر جاى رطل و جام مى گوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و ناى و نى آواز زاغست و زغن ابرست بر جاى قمر سنگست بر جاى گهر * زهرست بر جاى شكر خارست بر جاى سمن آرى چو پيش آيد قضا مروا شود چون مرغوا * جاى شجر گيرد گيا جاى طرب گردد شجن