فرمان پادشاه عالم رفته . چون قماج و پسرش قصد خانهء ما كردند ، ضرورت ما نيز جهت اطفال و عيال بكوشيديم . او و پسر به قصد و سعى ما كشته نشدند ، تقدير قضا چنين بود . اكنون به غرامت اين بد بندگى صد هزار دينار و صد نفر غلام ختائى يغمايى سياهموى سياهچشم درازقد بلندگردن باريكميان كشيدهيال درازموى شگرفساق ماهروى خورشيدطلعت مىدهيم ، تا سلطان از سر گناه ما درگذرد ، و هربندهاى را كه پادشاه بركشد ، قماجى بود .
سلطان چون از عجز و بيچارگى ايشان و اعتراف به گناه خويش استماع نمود ، به قبول خدمتى راضى شد . امرا در نفى و نهى آن مبالغت كردند ، و به قهر و زجر او را بر آن داشتند تا روى به ديار ايشان آورد . راهها سخت و ناهموار بود ، به هفت آب بگذشتند . چون به نزديك غزان رسيدند ، غزان [ زنان و ] اطفال خرد را در پيش داشتند ، و تظلّم و زارىكنان پيشباز آمدند ، [ و زنهار خواستند ] ، و از هرخانهاى با آن خدمتى كه اوّل قبول كرده بودند ، هفت من نقرهء پاك ديگر به اضافت آن بردند كه بدهند . سلطان را بر ايشان رحم آمد ، و عنان منعطف خواست كرد . امّا دولت سلطان پير شده بود ، تقدير آسمانى به نوعى ديگر رفته .
شعر
خواست تا از مصاف كردن غز * مركب خويش را عنان تابد
نتوانست چون قضا آن بود * چون نماند اجل قضا آيد
امير مؤيّد بزرگ و يرنقش هروى و عمر عجمى عنان سلطان بگرفتند و گفتند : بازگشتن به هيچ طريق مصلحت نيست ، چه روى در عجز و ضعف دارد اين ساعت ، و ناموس پادشاهى را در ثانى الحال مضر باشد ، و بيشتر لشكر را با مؤيّد به ظاهر و باطن خصومت بود . گفتند : اگر ما بكوشيم نام او برخواهد آمد كه او سلطان را رها نكرد كه رجوع كند ، فى الجمله مصاف دادند ، و در جنگ بيشتر لشكر تهاون و سستى كردند . غزان چون از عاطفت و