تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
عصيان امير على چترى بر سلطان سنجر سخت بود ، و عجب داشت ، چه پروردهء او بود ، و در حقّ او اصطناع فراوان فرموده ، و او را از حدّ مسخرگى به درجهء امير حاجبى و مقطعى هرات رسانيده . سلطان [ از مرو ] به نواحى هرات آمد ، و در صحراى أوبه هريو الرود سفلى از حدود سفيد اسبنچ ، كه قصبهء اوبه است و ديه پاپ با سلطان غور مصاف داد ، و خصمان كوشش بسيار بكردند ، عاقبت شكسته و منهزم شدند ، و ملك علاء الدّين و على چترى گرفتار آمدند . سلطان سنجر در حال بفرمود تا على چترى را ميان به دو نيم زدند به زير علم ، و علاء الدّين حسين را به دست خواجه مثقال خازن * بازداد ، و اسيران غور را آزاد كرد ، و زبان روزگار اين بيت مىسراييد : شعر
چو كفر نعمتش بشكست گردن * چنين گفتند يكسر حق‌شناسان كه بايد بر سر خاكش نوشتن * كه لعنت بر روان ناسپاسان
و بدين فتح معتبر باز هيبتى و حشمتى و وقعى تمام در دلهاى مردم افتاد ، چه بعد از آنكه واقعهء ختاى افتاده بود ، هيچ فتحى نرفت ، و كار ملك باز طراوتى نو گرفت ، و رونقى تازه با روى ملك آمد . و در آخر سنهء ثمان و اربعين و خمس‌مايه واقعهء شوم غزان ظاهر شد ، و يكسال و نيم بود ، تا سلطان مسعود به عراق درگذشته بود . غزان خيلى بسيار بودند ، و مقام و چراخور ايشان به حدود ختّلان از اعمال بلخ و چغانيان و نواحى ولايت وخش ؛ و هرسال بيست و چهار هزار سر گوسفند وظيفهء ايشان بود كه به مطبخ سلطان دادندى ، و آن در مجموع خوانسالار بودى ، و كس او رفتى به استيفاى آن ، و چنان كه عادت تسلّط و تجبّر حاشيهء سلطان بود ، اين شخص كه از قبل خوانسالار مىرفت ، بر ايشان تعدّى و جور مىكرد ، و در ردّ و بدل گوسفندان مماكسه و مناقشه مىنمود ، و به زبان مبالغت