و النّمل و خيل غزان قرب پنجاه هزار سوار ديگر روى بديشان نهاد ، و از پس درآمدند ، و وهنى عظيم بر لشكر خراسان افتاد ، قرب سى هزار كشته شدند ، از آن جمله دو هزار از معارف و امراء و اصحاب مناصب بودند .
سلطان به ميان معركه فروماند ، او را نه از پس راه بود نه از پيش . تاج الدّين ابو الفضل گفت : اى خداوند ! جاى ثبات و قرار نيست . سلطان با سيصد سوار نامدار در آهن غرق بر لشكر كافر زد ، و چون به سلامت بيرون آمد ، از آن فوج ده پانزده سوار مانده بودند . همچنان روى در بيابان مرو نهاد ، و به رهنمونى و قلاوزى تركمان به بلخ افتادند . سلطان بر حصار ترمذ رفت ، تا بقاياى منهزمان از زوايا و خفايا برسيدند ، و تهنيت ماندگان و تعزيت گذشتگان مىكردند . در آن واقعهء بزرگ فريد كاتب دوبيتى وصف حال دارد بر اين موجب : شعر *
شاها ز سنان تو جهانى شد راست * تيغ تو چهل سال ز اعدا كين خواست
گر چشم بدى رسيد آن هم ز قضاست * كانكس كه به يك حال بماندست خداست
خاتون سلطان را به اسيرى بگرفتند ، و امير قماج را و حسام الدّين بن برهان الدّين مازه ، و خاتون سلطان دو سال در دست ايشان بماند ، عاقبت خاتون را به پانصد هزار دينار بازستد ، و اين واقعه در سنهء ثلث و ثلثين و خمسمايه بوده است .
و قراختائيان بر جمله ماوراء النّهر مستولى شدند ، تا سنهء تسع و ستّمايه كه سلطان محمّد خوارزمشاه ايشان را بيرون كرد .
و تاج الدّين ملك نيمروز در قلب به جاى سلطان بايستاد ، و جنگهاى صعب كرد ، چنان كه سپاه ختاى در او عجب ماندند . عاقبت گرفتار شد ، او [ را ] پيش آتخان بردند . مدّت يك سال پيش او بماند . او را نيكو داشت ، و حريف و نديم خود كرد . تركان خاتون هم آنجا مانده بود . بعد از يك سال هردو را پيش