سلطان چهار ماه حصار داد در سنهء اربع و عشرين و خمسمايه بستد ، و احمد خان را بگرفت ، و چندان ولايت كه پدرش ملكشاه داشته بود مستخلص كرد . همچنين ملك سيستان و خوارزم در ضبط آورد ، و آتسز بن محمّد بن نوشتگين غرچهاى را خوارزمشاهى داد ، و تاج الدّين امير ابو الفضل را ملك نيمروز و زابلستان داد ، و در مصافهاى معظّم پهلوان لشكر او بودى ، و او را در مصاف غزنين و جنگ پيلان مقامات است .
و بعد از وفات برادرش سلطان محمّد در ابتداى سنهء احدى عشر و خمسمايه به عراق آمد . سلطان محمود بن محمّد به پادشاهى نشسته بود .
امراء او را بر آن داشتند كه با عمّ مصاف داد ، شكسته شد ، و به هزيمت به اصفهان آمد . با امرا مشورت كرد . هركسى به حسب مرتبه چيزى مىگفتند كه باز لشكر جمع كنيم ، و با سلطان سنجر نبرد كنيم . شخصى سرخك نام بود ، گفت : هرچند مرا مرتبهء مشورت نيست ، امّا بندهء قديم اين خاندانم ، آنچه مرا مىنمايد مصلحت در آن است كه با شمشير و كفن به خدمت عم روى ، راى او همه بپسنديدند . و سلطان سنجر به رى بود و ولايت مىبخشيد .
على بار كه حاكم ملك محمود بود ، كدخداى خويش را ابو القاسم انسابادى را پيش سلطان فرستاد ، و از زبان محمود عذر خواست كه اين حركت از سر كودكى رفت ؛ و قرار افتاد كه به خدمت عم رود ، و يك ماه در خدمت باشد ، و به وقت ركوب و نزول بوق تركى نزند ، و سراپردهء جهرمى سرخ ندارد ، و به وقت برنشستن و فروآمدن در ركاب سلطان سنجر * پياده برود ، و آنچه شعار و آيين سلطنت باشد بگذارد ، بر اين جمله يك ماه در خدمت ببود .
سلطان سنجر محمود را نيابت سلطنت عراق بداد ، و كسوت خاص از قباء به جواهر و اسپ نوبت و ساخت لعل و پيل با مهد بداد همه مرصّع ، و امراى او را همچنين بر قدر مراتب تشريفها بداد ، و او را بازگردانيد ، به شرط آنكه
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٥٧