تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
بعيد العهد شده بودند و كارها از نسق بيفتاده ، و نيز آوازهء كافر ختاى مىدادند كه قصد بلاد اسلام مىكنند ، و ولايت ماوراء النّهر از وطات لشكر خراسان و ناهموارى حشم ايشان به ستوه آمده بودند ، و خيل غزان كه بارها منكوب و منهوب شده بودند از سپاه خراسان مقدّمان ايشان ، در سرّ پيغام به كافر ختاى فرستاده بودند ، و از جور و بيداد حشم سلطان فرياد كرده . شعر
كفى بك داء أن ترى الموت شافيا
بخشاى بر آنكه راحتش مرگ بود
و در آن وقت حاكم سمرقند احمد خان بزرگ بوده كه او را دوازده هزار بندهء به زر خريده بود ، مفلوج شد . سلطان سنجر شش ماه حصار سمرقند داد ، تا روزى احمد خان را در محفّه پيش سلطان آوردند . سخن نمىتوانست گفتن ، چه دهانش كژ شده بود ، و لعاب از او مىرفت . سلطان او را به حرم خود فرستاد ، جهت خويشاوندى تركان خاتون ، و پسرش را نصر خان به جاى او بنشاند ، امراى او سنقور عزيزى و امير قماج و قزلچه و على چترى . و اوّل وهنى كه سلطان را رسيد از لشكر قراختاى بود ، و سببش آن بود كه مراعى ايشان در نواحى سمرقند بود ، و ايشان در طاعت سلطان بودند . خواصّ سلطان گفتند : ايشان را دفع مىبايد كردن . سلطان فرمود كه چهارپاى ايشان برانند . ايشان گفتند : ما پنج هزار سر اسپ و پنج هزار اشتر و پنجاه هزار گوسفند به خدمت نوّاب سلطان رسانيم و در طاعت باشيم ، قبول نكردند . ايشان گريخته ، نزد گور خان رفتند ، و احوال عرض كردند كه ملك خراسان مشمّر است ، و كودكان و غلامان حكم مىكنند . آتخان لشكر به جنگ سلطان كشيد . سلطان با هفتاد هزار مرد بود ، امّا متّفق نبودند ، و خراسانيان همچنان بر سر غلواء بغى و ضلالت و ناهموارى و در دماغ تيره مصوّر و مقرّر كه كسى در جهان قوّت مقاومت و قدرت مبادرت ما ندارد ، صد هزار سوار عرض دادند . آتخان ختاى كافر بعدد الرّمل
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 59 | رشيد الدين فضل الله همدانى