در خطبه نخست نام او برند آنگاه نام محمود ، و در هرشهرى از امّهات بلاد عراق و آذربيجان ضياعى و ضريبهاى با خاصّ خويش گرفت ، تا عمّال ديوان از بلاد عراق منقطع نباشد ، و از شهرها رى و ساوه و خوى با خاصّ گرفته بود ، و باقى به حشم داده .
از آن زمان نام او سلطان السلاطين شد ، و خطبهء او از حدود بلاد كاشغر تا اقصاى بلاد يمن و مكّه و طايف و عمّان و مكران و ارّان و آذربيجان تا [ حدّ ] روم و بلغار برسيد ، و بعد از وفاتش يك سال زيادت در اطراف جهان هنوز خطبه به نام او مىكردند ، چه پادشاهى مباركسايهء بلندپايهء خداىترس خجستهلقا بود . خراسان در عهد او مقصد جهانيان بود ، و منشأ علوم و منبع فضايل و معدن فرهنگ و هنر . علما و حكما را بغايت احترام فرمودى ، و با زهّاد و ابدال نفسى داشتى ، با ايشان خلوتها كردى ، و بيشتر اوقات لباس او قباى زندنيجى بودى يا عتّابى ساده ، و نيمچهء پوستين از پوست بره داشتى ، امّا مدام بر تخت نشستى و بار دادى ، و آنچه خصايص سلاطين و آيين پادشاهى باشد بنگذاشتى .
و چون همه جهان او را مسلّم شد ، و ملوك اطراف او را مسخّر شدند ، و فرمان او در شرق و غرب نفاذ يافت ، امراى دولت و حشم خدمت او در فسحت اسباب نعمت و وسعت و وفور ثروت طاغى و باغى شدند ، دست تطاول و جور و اجحاف بگشودند بر رعايا و زيردستان . ناگاه قطور خان پادشاه ماوراء النّهر با صد هزار مرد به ولايت خراسان آمد . اتّفاقا روزى قطور با سيصد مرد به شكار رفت . سلطان منتهز فرصت بود . بزغوش را با سوارى چند بفرستاد به شكارگاه او ، تا قطور را اسير كردند و پيش سلطان آورد .
بفرمود تا در حال گردنش بزدند ، و لشكرش پراگنده شدند در شهور سنهء خمس و ثلثين و خمسمايه در ولايت ماوراء النّهر .
سلطان از دار الملك مرو به سمرقند شد ، به مطالعهء ولايت كه بدان طرف
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٥٨