مؤيّد الملك به برادر خود فخر الملك نوشت :
شعر
من سخت به خانه كردنت بسته كمر * تو تيز به خانه كندنم كرده تبر
از روى خرد نزيبد اى جان پدر * از من همه خير آيد و از تو همه شر
بعد از آن ملاحده بركيارق را كارد زدند ، در وقت زدن كارد بنترسيده بود ، بر وى زيادت اثر نكرد ، و مهلك نبود . اين سخن مجرّب و آزموده است ، به هروقت كه كسى را زخمى زنند و او بنترسد ، و به ازاى آن مكافاتى بكند قطعا او را از آن زخم مضرّتى نرسد ، امّا اگر بهراسد و بترسد ، و زخم نيز ضعيف بود ، بيم هلاكت بود . بركيارق چون از آن زخم شفا يافت ، روى به خراسان نهاد به جنگ عمّ خود ارسلان ارغو ، و برادر خود سنجر را و اتابك امير حاجب قماج را به مقدّمهء لشكر بفرستاد ، و او بر عقب ايشان با لشكرى ساخته مىرفت در سنهء تسع و ثمانين و اربعمايه ، و با خود سخت انديشناك مىبود از ارسلان ارغو ، و از حشم پنهان مىداشت ، چه او پادشاهى دلير متهوّر باشكوه بود . قضا چنان افتاد در ازل كه پيش از وصول ارسلان ارغو را در مرو غلامچهاى كاردى زد ، و بكشت ، و بركيارق من غير سيف و دم مهراق به سر پادشاهى و خزاين نامتناهى رسيد ، و از آنجا به معبر كيلفت به ترمذ رفت ، و مال و خزاينى كه آنجا از قديم باز مدّخر بود از قلعه به زير آورد ، و ملك سنجر برادر خود را به خراسان به ملكى بنشاند ، و روى به عراق نهاد .
و در آنوقت كه مؤيّد الملك از وزارت معزول شد ، و بركيارق به خراسان رفت ، مؤيّد الملك پيش انر بلگابك شد به اصفهان ، كه بندهء خاصّ ملكشاه بود ، و گفت : تو از محمود پسر تركان خاتون چه كمترى ؟ نيز پادشاهى او از تو بود ، و پسرخواندهء سلطان بودى ، و از همه فرزندان عزيزتر ، و امروز وقع و شكوه تو در دلها بيش از آن است كه از آن ديگر ملكان ، و به مردى و مردمى و لشكر و به همه هنرها افزونى ، و رعيّت دوستدار و هواخواه تواند از جان و