چهارم پادشاهى سلطان اعظم ركن الدّنيا و الدّين ابو المظفّر بركيارق بن ملكشاه [ برهان امير المؤمنين ]
سلطان بركيارق بن ملكشاه پادشاهى خوشخوى خوبروى بود ، نازنده و بخشنده . به روزگار او بسيار حوادث و وقايع و انقلاب و اضطراب صادر شد ، با آنكه كودك بود ، روزى نياسود ، تا همه را تدارك كرد ، و چون پدرش سلطان ملكشاه از دنيى به عقبى رحلت كرد ، او سيزده ساله بود ، و بزرگترين برادران ، و پدر او را ولىّعهد خويش كرده بود و تعيين فرموده . امرا را بر مبايعت او اغرا كرده . و او در حالت وفات پدر در بغداد ، با اصفهان بود . و تركان خاتون از سلطان پسرى داشت محمود نام ششساله ، و با شوهر بود به بغداد . از خليفه درخواست تا محمود * پسر او را سلطنت دهد ، و به نام او خطبه فرمايد در بغداد . خليفه اجابت نمىكرد ، گفت :
پسر تو هنوز طفل است ، پادشاهى را نشايد . تركان بسيار خزاين و نفائس خرج كرد ، و پسرى را از آن خليفه جعفر نام كه مادرش مهملك خاتون بود دختر ملكشاه ، و او را تركان خاتون مىپرورد ، و با وجود پدرش مقتدى ، تركان خاتون او را امير المؤمنين مىخواند ، عزم داشتند پيش از وفات ملكشاه كه در بازار لشكر اصفهان آنجا كه مدرسهء ملكه خاتون است ، دار الخلافه و