حرمى بسازند ، و او را آنجا به خلافت بنشانند . مقتدى از اين معنى متفكّر و مستشعر بود ، و محلّ آن داشت ، چه نسبت و مكنت حاصل بود . تركان خاتون درماند . اين جعفر را با پيش خليفه فرستاد . آنگاه خليفه التماس او اجابت كرد ، و به نام پسرش محمود خطبه فرمود ، و منشور ولايت بنوشت .
و تركان حالى امير كربوقا را برنشاند ، تا به هفتهاى از بغداد به اصفهان رود و بركيارق را بگيرد . غلامان نظام الملك از اين حال آگاهى يافتند ، او را حالى در اصفهان حمايت كردند ، و در شب او را [ از شهر ] بيرون بردند به جانب ساوه و آوه پيش اتابك كمشتگين جاندار كه اتابك او بود . اين اتابك او را به رى برد ، و بر تخت نشاند ، و ابو مسلم رئيس رى تاجى مرصّع از بالاى سر او بياويخت ، و قرب بيست هزار سواركار به در رى بر ايشان جمع آمدند .
تركان خاتون از بغداد با پسر به اصفهان آمد ، و شهر بر خويشتن حصار كرد ، و سلطان بركيارق با آنهمه لشكر به در اصفهان آمد ، و نزول كرد .
تركان خزانه مىپرداخت ، و دفع او مىكرد ، و امراء و مقرّبان را زر بىدريغ مىداد ، و تاج الملك ابو الغنائم و مجد الملك قمّى هردو مدبّر ملك و پيشكار بودند ، و امرا [ چون ] انر و بلگابك سرمز در ميانه افتادند و قرار دادند كه تركان پانصد هزار دينار نقد از خزانه به بركيارق دهد از ميراث پدرش ، تا از در شهر برخيزد .
از طرفين راضى شدند . چون مال بگزاردند ، بركيارق روى به جانب همدان نهاد . تركان خاتون ملك اسمعيل را كه خال بركيارق بود به اتابكى پسر و شوهرى خويش به اصفهان وعده داد كه خزاين به دو سپارد ، به شرط آنكه او بركيارق را بكشد ، و او را آلت و اسباب و خزاين بسيار فرستاد ، و زرّادخانهء اصفهان جمله به وى داد ، و ملك اسمعيل به نواحى كرج ميان قزوين [ و . . . ] با سلطان بركيارق مصاف داد در اوّل سنهء ستّ و ثمانين و اربعمايه ، شكسته شد .
با پيش زبيده خاتون خواهرش آمد مادر بركيارق در رجب اين سال ، و هم در
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤١