تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
بيت
ز ابتداى كون عالم تا به عهد پادشاه * از بزرگان عفو بودست از فرودستان گناه
و در اثناى پيغام گفته بود كه به غرامت اين جريمت خزانه را صد هزار دينار خدمت مىكنم ، به شرط آنكه گناه بنده ببخشد ، و تشريف وزارت ارزانى فرمايد . سلطان از سر مرحمت و لطف اجابت كرد . او به يك هفته تمام بگزارد . قرار رفته بود كه ديگر روز چون مال تمام بگزارد ، دوات وزارت پيش او نهند . ميان او و اصحاب خزانه در تفاوت نقد و جنس خلافى مىرفت . او در استيفاى آن استقصاء مىكرد ، و در آن روز تأخير و تقصير افتاد تا ديگر روز . گرمگاهى سلطان در خيش‌خانه آسايش داده بود . طشت‌دارى به ظنّ آنكه سلطان خفته است ، با شخصى ديگر بر سبيل مفاوضه مىگفت كه آل سلچوق بىحميّت قومىاند ، مردى اين‌همه سختى بر روى سلطان آورد ، يك بار بندهء پدرش را بر آن داشت كه پادشاهى طلبد و عصيان كند ، و آلت سلطنت از سراپرده و چتر جهت او راست كرد ، و باز به گنجه رفت ، و برادرش را برانگيخت ، و او را يكچندى ياوگى گردانيد ، اكنون او را وزارت مىدهد و بر او اعتماد مىكند ، و به طمع مال به گفتار ناهموار او راضى و مغرور مىشود . سلطان در خشم شد ، و با نيمچهء چون آب بر دست از خرگاه بيرون آمد ، و مؤيّد الملك را حاضر كرد و بفرمود تا چشمش بازبستند ، و بر كرسى نشاندند ، و به يك زخم سرش از تن جدا كرد . سلطان با طشت‌دار نگريست و گفت : حميّت سلچوقيان چنين باشد ، و آن وزير بر سر آن كلمهء بيهودهء طشت‌دار رفت . ميان برادران بركيارق و محمّد پنج نوبت مصاف بود ، چهار بار ظفر بركيارق را بود ، و يك بار محمّد را . بركيارق روز پنج‌شنبه دوم ربيع الآخر سنهء ثمان و تسعين و اربعمايه وفات يافت بعد از مصاف محمّد بن ملكشاه . بركيارق پسرى چهارده ساله داشت ،