قزوين روز آدينه پانزدهم جمادى الاخرة سنهء ثمان و ثمانين [ و خمسمايه ] مصاف دادند . سلطان بر ايشان ظفر يافت . قتلغ اينانج به هزيمت به رى شد ، و سلطان به همدان رفت ، تا لشكرها بر او جمع شدند .
و در اين تاريخ كه سلطان محبوس بود ، و اتابك قزل به سلطنت نشسته ، سلطان خوارزمشاه تكش بن [ ايل ] ارسلان بن اتسز بن محمّد بن نوشتگين خبر يافت ، و خواست كه حقگزارى خاندان آل سلچوق كند و مدد فرستد .
امّا چون سلطان محبوس بود در توقّف مىداشت ، و او را نيز در آن تاريخ با برادر خويش سلطانشاه محمود بن ايل ارسلان مناقشه و معاتبه مىبود ، نتوانست آن معاونت كردن .
چون اتابك را واقعه افتاد ، ملك مهمل و معطّل ماند . سلطان خوارزمشاه به طلب ملك و الّا به جهت حقگزارى روى به عراق نهاد . چون به رى رسيد ، سلطان خلاص يافته بود ، و قتلغ اينانج را شكسته و از جوانب لشكرها به دو پيوسته ، و در اين وقت قتلغ اينانج با مادر خود خاتون به رى بود . از پيش لشكر خوارزم به قلعهء سرجهان رفت ، و سلطان با لشكر فراوان و حشمى بىپايان به در رى به سر دولاب فروآمد ، و در جمادى الآخرهء سنهء ثمان و ثمانين [ و خمسمايه ] خوارزمشاه چون كار سلطان طغرل به نوعى ديگر ديد ، و صورت حال مشكلى ديگر يافت ، و با او لشكر تمام نبود ، طمع در ملك عراق كرده ، رسولان پيش سلطان طغرل فرستاد كه بايد كه در جمله عراق خطبه و سكّه به نام ما مثلّث باشد ، و بعد از خليفه من باشم ، و از اين نوع درخواستها مىكرد . چند نوبت رسولان آمدشد نمودند ، تا قرار افتاد كه رى به دو باز گذارد . بر اين عهد قرار كردند ، و خوارزمشاه بازگرديد .
جماعت اتابكيان قرآنخوان و قراگوز و مياق و قياپه و شملهكش در اين وقت به ولايت خرّقان بودند ، و چون سلطان تكش بازگشت ، اين جماعت بر اثر او برفتند ، و او را بر نقض عهد داشتند . خوارزمشاه بازگشت . سلطان والدهء
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٣٠