تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
مىرسند به قصد ملك و مدد اتابك . سلطان از كنار سپيدرود به تاختن به دو شبانروز به داىمرج آمد ششم ربيع اوّل سنهء اربع و ثمانين [ و خمسمايه ] ، و با او اندك سپاهى مانده بود . با لشكر بغداد مصاف داد ، و ايشان را در زمان بشكست ، و وزير را ابن يونس بگرفت . و چون خبر به اتابك رسيد از سپاه بغداد به تعجيل به عراق راند . چون سلطان به همدان آمد ، اتابك به يك منزلى رسيده بود . سلطان در كوشكهاى همدان فروآمد ، و اتابك به كوشك كهن فروآمد . مدّت يك ماه كمابيش ميان ايشان جنگ قايم بود ، و كار بر لشكر اتابك تنگ شد . باز آوازهء لشكر بغداد در افواه مىدادند . بدان سبب اتابك برخاست و به ولايت اسدآباد رفت ، و سلطان در جمادى الاولى سنهء اربع و ثمانين [ و خمسمايه ] در كوشك كهن ايپه و ازپه را كه دو بندهء بزرگ قديمى بودند ، بكشت به جهت استيلا كه مىكردند ، و بدين‌سبب قتلغ اينانج مستوحش شد . علاء الدّين پلاس‌پوش و قتلغ اينانج بىاجازت سلطان برنشستند و به رى شدند ، و سلطان جهت مراقبت خاتون بنهء او را از پس او بفرستاد ، و علاء الدّين را استمالت و استعطاف فرمود ، و ملكى خويش به دو داد ، و دستورى داد تا برفت ، و سلطان به آذربيجان شد ، و ملك ارمن به خدمت آمد ، و امير علم را از قلعه خلاص داد ، و اتابك از اسدآباد با لشكر بغداد به همدان آمدند ، و در ماه رجب سنهء اربع و ثمانين [ و خمسمايه ] خطبه و سكّهء ممالك به نام سنجر ابن سليمانشاه كردند . و بعد از يكچند ميان اتابك و سپاه بغداد وحشتى پيدا آمد ، تا ناگاهى اتابك عزم آذربيجان كرد ، و بغادده بازگشتند ، و سلطان روى به عراق نهاد . فصرنا كما كنّا و العناء زيادة . و هفتم ذى الحجّهء سنهء اربع و ثمانين [ و خمسمايه ] چون زمستان درآمد ، سلطان خواجه عزيز را با دو پسر موفق و حيدر و قتلغ طشتى بفرمود تا هلاك كردند ، و قتلغ اينانج در اين تاريخ از رى به اصفهان آمد با لشكرى . ازدمر