تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
رسولان آمدشد نمودند ، و عهدى ميانشان رفت كه فيما بعد اتابك قصد عراق نكند ، و با سلطان گذارد . بدين شرايط سوگند بخوردند ، و چون سلطان ايمن شد ، لشكر قفچاق پراگنده كرد در ولايات ، و دستورى داد . و اتابك اين فرصت نگاه مىداشت . ناگاهى به سر سلطان دوانيد ، و او را هزيمت كرد . * او روى به همدان نهاد ، و در آن ايّام تكسّرى داشت . تا به همدان رسيد چند جايگاه با اتابك جنگ كرده بود ، با صد مرد به همدان رسيد . اتابك حشمى ساخته فرستاد تا راه اصفهان نگاه دارند ، تا اتابك برسد . سلطان اگرچه ناتوان بود ، جماعتى صواب ديدند كه مقام سازد و نرود ، تا اتابك برسد . بعد دو روز اتابك برسيد . سلطان از سر ضرورت و مصلحت وقت رسم استقبال تمهيد كرد . حالى كه به اتابك رسيد سلطان را فروگرفتند . در رمضان سنهء ست و ثمانين [ و خمسمايه ] ، و بعد از چند روز او را و پسرش ملكشاه را به آذربيجان فرستاد به قلعهء كهران در ولايت قبّان بر كنار رود ارس موازى كران و ابراهيم‌آباد . و اتابك را جملگى عراق مستخلص گشت ، و بر آن قرار افتاد كه به سلطنت بنشيند ، و رسوم سلطنت آل سلچوق برداشتند ، و چون اسباب سلطانى بساخت در شوّال سنهء سبع و ثمانين و خمسمايه به در همدان به كوشك كهن اتابك را كشته يافتند ، پنجاه زخم كارد بر اندام وى . بدين‌سبب دست از جنگ بداشتند . و چون خبر واقعهء اتابك قزل به آذربيجان منتشر شد ، كوتوال قلعهء كهران به معاونت محمود اناسغلى و بدر الدّين دزمارى سلطان را خلاص داد ، تا از آنجا به تبريز آمد ، و هرروز از جوانب لشكرها مىرسيد . سلطان روى به عراق نهاد با سه هزار سوار ، و نور الدّين قرا از قزوين به دو پيوست ، و ناصر الدّين عمر پسر شرف الدّوله هرچه بىنواتر ، و قتلغ اينانج با دوازده هزار لشكر عراق همه مردان شيردل و مبارزان صف‌گسل روى به دو نهادند ، به در