شحنهء اصفهان بود از قبل سلطان . شهر دوهوايى شدند ، و مدّتى جنگ مىبود ، و پسر ازدمر فريادنامه به سلطان مىنوشت ، و سلطان به سبب زمستان تأخير مىكرد ، تا در ماه صفر سنهء خمس و ثمانين [ و خمسمايه ] نيمهء شهر كه ازدمر داشت بستدند ، و او را بكشتند .
چون بهار آمد ، سلطان عزم اصفهان كرد . قتلغ اينانج با سپاه خويش از پيش برخاست ، و سلطان بر اثر ايشان مىرفت تا از زنگان بگذشتند ، و قتلغ اينانج پيش عمّ خويش اتابك قزل ارسلان مىرفت ، و او را به مدّت نزديك با لشكر بسيار به عراق آورد . سلطان را حشم اندك بود . خواست كه به اصفهان رود .
جماعتى غدر كردند ، و در نهان ملطّفهها مىنوشتند ، و عزم سلطان از رفتن به اصفهان باطل كردند ، تا اتابك به همدان رسيد .
سلطان به راه بروجرد بيرون شد ، و اتابك با لشكر بسيار در دنبال سلطان ، سلطان را چون دوهوايى لشكر خويش معلوم شد ، مصاف نداد ، و همچنان مىرفت و اتابك بر پى ، تا جمله بنه و اسباب و خزانه از او بازماند ، و بعضى از لشكر پيش اتابك گريختند ، و ديگران دست از هم بدادند . سلطان با جمعى از خوّاصّ روى به آذربيجان نهاد . در ميان خيل عزّ الدّين حسن قفجاق رفت ، و با او وصلتى كرد ، تا لشكر و اسباب مهيّا شد . كار سلطان بالا گرفت . رسولى به دار الخلافه فرستاد ، و عذر مقاومتى كه با وزير كرده بود بخواست ، و چون رسول بازآمد ، درخواست كرده بودند كه پسرى از پسران خويش آن جايگاه فرستد به جهت حرمت داشت ديوان عزيز . پسرى را آنجا فرستاد ، و بعد از آن به اختيار حسن قفچاق روى به آذربيجان نهاد .
و چون سلطان برفت ، اتابك به همدان آمد ، و سنجر بن سليمان را بر تخت نشاند . چون مدّتى برآمد ، خبر آمد كه سلطان با ده هزار سوار قفچاق به آذربيجان رسيد ، و خرابى مىكند . اتابك مستشعر شد ، و عزم آذربيجان كرد ، و مقابلهء سلطان فروآمد ، امّا طاقت مقاومت او نداشت . حيلت كردند ، و
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٢٨