تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
دل با او خوش كند . چون خبر مرگ گردبازو به وى رسيد پشيمان شد ، و ساوه و جرباذقان و نانهاى افزونى مىخواست . رسول او را اين نوبت مستخفّ بازگردانيدند ، و ملتمس او به اجابت مقرون نگشت . از سلطان جواب اين بود كه اگر به خدمت ما آيد ، به نانى كه فرماييم قناعت بايد كردن . روز سه‌شنبه هفتم ماه رجب اين سال والدهء سلطان و مظفّر الدّين قزل ارسلان به عزم نخجوان از لشكرگاه حركت فرمودند ، و به بالاى طهران فرو آمدند . روز سه‌شنبه منتصف رجب سنهء احدى و ستّين و خمسمايه اتابك اعظم و امراى دولت به جانب قلعهء فيروزكوه مازندران رفتند ، ميان استوناوند و اردهند ، و آنجا نزول كردند . سلطان بر سر دولاب مقيم بود . اينانج از سلطان مستوحش و نااميد گشت . پيش سلطان خوارزمشاه ايل ارسلان رفت به مدد خواستن ، و سلطان با در همدان آمد ، و اتابك به سوى آذربيجان روان شد ، و ايالت رى به عمر بن علىبار دادند ، و او قلعهء طبرك را عمارت فرمود ، و آلات و ذخاير بسيار نهاد ، كه بر اينانج و قصد او ايمن نبود . و در سنهء اثنتين و ستّين [ و خمسمايه ] سلطان به مرغزار شروياز آمد به در زنجان ، و اينانج به حضرت سلطان خوارزمشاه رفته بود و مدد آورده ، و روى به عراق نهاده . در آن وقت به رى آمد با لشكرى گران ، و چند روز طبرك را حصار داد . به زودى اميد فتحش نبود ، و عمر علىبار نامه به اتابك ايلدگز به آذربيجان فرستاد ، و او را بر آمدن تحريض نمود . اينانج حصار دادن طبرك بگذاشت ، و روى به ابهر و زنجان آورد بر عزيمت مصاف ، چه لشكر خوارزم توقّف نمىكردند ، مىخواستند كه جنگ كنند و غارت گيرند ، و زود باز گردند . چون اينانج روى به زنجان نهاد ، ايلدگز از تبريز نزديك رسيده بود . سلطان از زنجان يك مرحله پيش او بازرفت بر سبيل استقبال و مصلحت وقت . چون اينانج خبر وصول اتابك شنيد . از ابهر پيشتر نشد ، بازگشت ، و خوارزميان در ابهر و قزوين و آن حدود بسيار بىرسمى كردند ، و فرزندان