ست و ستّين و خمسمايه در فصل بهار سلطان از اصفهان به مرغزار كندمان و بلاسان شد ، و تابستان به در همدان ، و كار ملك بر نسق و طراوت تمام و امور ممالك انتظام يافته ، و سلطان بعد از آن زمستان گاهى به ساوه و گاهى به همدان و بهارگاه به مرغزار نعلبندان و مرغزار چرخ مىبود .
و در سنهء ثمان و ستّين و خمسمايه به مرحلهء سعيدآباد به در تبريز مقام ساخت ، و آن سال عبد العزيز قلعهء روييندز بدزديده بود و آنجا نشسته ، و دم عصيان مىزد . سلطان به همدان بود .
و در آخر سنهء تسع و ستّين [ و خمسمايه ] والدهء سلطان از آذربايگان به همدان آمد ، به استدعاى سلطان كه ملك ابخاز حركت خواست كردن . چون هوا خوش شد ، سلطان روى به جانب آذربيجان نهاد ، [ و هيچجاى مقام نساخت زيادتى ] . عيد اضحى به نخجوان كردند ، در زير نخجوان در مرغزار پارس بازارى شد ، و اتابك [ اعظم و امير حاجب كبير ] نصرة الدّين محمّد و [ امير اسفهسالار مظفّر الدّين ] قزل ارسلان و امراى ديگر جمله آنجا بودند ، و ترتيب جنگ ملك ابخاز مىكردند . بر راه شهر دوين سلطان بيمار شد ، دو سه روزى توقّف افتاد ، سلطان را به جانب قلعهء الكيا روان كردند با والدهاش ، و سلطان و خواجه و جماعت اصحاب و لشكر جمله به تاختن ابخازى رفتند .
بيمارى سلطان دراز شد ، و از قلعهء الكيا با دز دون آمدند كه اكنون آن را دزآذر مىخوانند . بعد از چهل روز به كنار ارس رسيدند . وبايى بر لشكر افتاد كه از هرصد تن يك كس زنده نماند . سلطان همچنان بيمار از كنار ارس به نخجوان رفت ، و بقاياى رنجوران در راه فروشد ، و اتابك در مقابلهء ملك ابخاز با لشكرى بىقياس و سپاه ارمن با او فروآمده . ابخازى پناه با بيشه و كوهى داده بود . قوّت مقاومت نداشت ، و سپاه اسلام را در آن مضيق راه نبود .
عاقبت آن شهر و جايى كه ملك ابخاز پناه با آنجا برده بود بغارتيدند و بسوختند ، و ولايت خراب كردند ، و به نخجوان آمدند ؛ و سلطان مدّت پنجاه
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١١٨