تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
كردند ، و سلطان و اتابك ايلدگز پيش از آمدن به محروسهء فرّجين مصافى سخت ببود . عاقبت هزيمت بر لشكر ملك محمّد افتاد ، و اقبال ارسلان غالب آمد . ملك محمّد منهزم به خوزستان رفت ، و عزّ الدين به قم و اينانج به طرف رى شد . سلطان و اتابك بر عقب اينانج به رى شدند ، و او به گرگان و مازندران رفت . و چون اتابك را به سبب تمشيت و معاونت سلطان ارسلان از ارّان و آذربيجان غيبت ضرورى افتاد ، ملك ابخاز را در استطراف بلاد اسلام طمع گرفتن افتاد . از جاى نجنبيد ، و جرس هوى بجنبانيد . سپاه اسلام در ظلّ رايات سلطان و استظهار راى و رويّت و شوكت و درايت اتابكى روى به ديار كفر نهادند ، و به نيّت مجاهدت و ادراك درجهء شهادت ميان عزيمت چست در بستند ، و چون از حدود گنجه بگذشتند ، و به ايشان نزديك برسيدند . امراى سلطان به قوّت آلت و استظهار عدّت مقاومت و تأييد نصر الهيّت برفور بر سر ايشان تاختند ، و خزانهء او غارت كردند ، و خاج زرين و خم سيمين همه بياوردند ، و ملك ابخاز به حشاشه بىموزه برنشست ، و بجست . شعر
بجست با رخ زرد از نهيب تيغ كبود * چنان كه برگ بهارى ز بيم باد خزان نه آرميد و نه از خواب و خورد داشت خبر * زهى مهابت تيغ خدايگان جهان
و در آن بر ميان نگنجيد كه لشكر اسلام بدين جهاد مشغول بودند ، ملاحده فرصت يافتند ، و تا اهل قزوين آگاه شدند ، سه‌پاره قلعهء محكم بر سر كوههاى حصين برآورده بودند بر سه فرسنگى شهر ، از خشت و گج مقدار گزى در گزى ديوارها كرده بودند ، و بر پشت ستوران نقل كرده ، چنان كه به مدّت اندك ديوارها بلند كرده بودند ، و منجنيق و عرّاده بنهاده ، و ذخيره مىكشيدند و احكام مىساختند ، اهالى قزوين خروشان و جوشان به درگاه سلطان آمدند ، و نفير به آسمان رسانيدند . سلطان و امراى دولت به طوع و
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 112 | رشيد الدين فضل الله همدانى