تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
رغبت تمام روى از جهاد اصغر به جهاد اكبر نهادند ، و به مدّت چهار ماه آن قلاع بستدند ، و خراب كردند . و از حدود قزوين به ولايت مهاب آمدند ، و قلعه‌اى كه در عهد سلطان مسعود [ آن مخاذيل ] بنا نهاده بودند ، و جهان‌گشاى نام كرده بر سر كوهى بلند ، و سلطان مسعود با جمله امراى دولت خود سه ماه در پاى آن قلعه مقام كرد . منجنيقها بر حوالى آن بنهادند ، و حصارى سخت مىدادند ، چنان كه فتح آن نزديك بود . ميان امرا اختلافى افتاد . از پاى قلعه برخاستند ، و همه اسباب و آلات حصارگيرى آنجا بگذاشتند . آن مدابير بدان سبب نيرو گرفتند ، و در عمارت و استحكام آن قلعه بيفزودند ، و آن را با خود به فال داشتند كه سلطان مسعود و امراء و سپاه عراق از ستدن آن عاجز شدند . به عهد سلطان ارسلان آن قلعه بعد از فراغ فتح قلاع نو بستدند ، در ولايت طارم بر لب آب سپيدرود كه از طارم به گيلان مىرود ، و از آنجا به درياى گيلان مىريزد ، و قلعه را بعد از فتح ارسلان‌گشاى نام نهادند ، و كوتوال مسلمان با چند مرد مبارز در آن قلعه نشاندند . در ابتداى دولت سلطان ارسلان اين دو فتح كه پشت اسلام بدان قوى شد ، و اعلام دين بدان افروخته گشت برآمد ، و مژدهء آن به اقطار و اطراف جهان برسيد ، و دور و نزديك سر بر خطّ * فرمان او نهادند . و در آخر سنهء تسع و خمسين و خمسمايه سلطان ارسلان و اتابك و امراى دولت به اصفهان آمدند ، و در جمادى الاولى سنهء ستّين و خمسمايه به مرغزار هزارخانى رفتند ، كه اتابك زنگى از فارس به خدمت سلطان مىآمد ، و وزير شهاب الدّين ثقه بيمار بود در اصفهان به محلّت تيماورد در خانهء خود توقّف كرد ، بيست و هشتم اين ماه درگذشت و تابوت او به همدان بردند ، به مرقدى كه ساخته بود . و در نوزدهم شعبان اين سال اتابك زنگى از پارس به خدمت سلطان