پادشاهى و جهاندارى جمعيّتى كردند ، و امير اينانج را از رى به همدان خواندند در فصل زمستان از براى تعيين پادشاهى ، اختيار بر سلطان سليمان افتاد . او را از موصل بياوردند . و چون اتابك ايلدگز ركن معظّمترين در تأسيس ملك و دولت و پادشاهى بود ، و اين بنياد بىمشورت او نهاده بودند ، قرار بر آن افتاد كه * خطبهء سليمان شاه مردّف باشد به ولايتعهدى ملك ارسلان تا تأليف جانب اتابكى اندر آن امر و تعطيف راى او حاصل باشد .
و چون روزگار در تمهيد كار ولىعهد تعجيل مىنمود بخت صاحب تخت روى به نشيب و پاى در ركاب مىآورد ، تا مدّت هفت ماه او را از كاتب فلك هفتمين منشور عزلت پادشاهى و مثال عطلت شهريارى دررسيد ، و زمام آن مملكت و تفويض آن سلطنت به سلطان مبارك ارسلان بازافتاد ، و رايت جهانآراى از آذربيجان به دار الملك همدان خراميد ، و جهان به فرّ دولت سلطان و سياست تيغ و اصابت راى اتابك اعظم رويتى و رونقى ديگر گرفت ، و امراى اطراف سر بر خطّ بندگى نهادند ، و رعايا در سايهء عدل و عاطفت ايشان بياسودند ، و تخت سلطانى به وجود ارسلان مزيّن گشت ، و صدر ديوان وزارت و مسند دربت و جلادت به شهاب الدّين ثقه منوّر و مكرّم گشت ، و مهد رفيع خاتون كرمانى به عقد سلطان مكلّل شد ، و امور مملكت از همه وجوه انتظام يافت .
بعد از دو ماه به همدان سلطان و اتابك معظّم در آخر سنهء خمس و خمسين و خمسمايه بر صوب ساوه به اصفهان رفتند در فصل زمستان ، امير عزّ الدين صمّان كه والى بود و حسام الدّين اينانج بر مخالفت سلطان يكى شدند ، و هردو كس فرستادند با استدعاى ملك محمّد بن طغرل از پارس .
عزّ الدين صمّان عصيان ظاهر كرد ، و سلطان و شرف الدّين گردبازو و امير ناصر الدّين با لشكرها با در همدان آمدند ، و اتابك به اصفهان بماند ، و ملك محمّد از پارس به اصفهان آمد ، و اينانج و صمّان با او به راه كابله قصد همدان
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١١١