تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
آذربيجان مىآمد ، براى جمع كردن لشكر و دفع بزاپه از دار الملك همدان . ايشان را به قلعهء تكريت فرستاد ، و به امير مسعود بلال كه شحنهء بغداد و كوتوال تكريت بود سپرد . ايشان مدّت بضع سنين در تكريت بماندند ، تا روزگار منقلب تغيّر در احوال پديد كرد ، و سلطان مسعود از دنيا برفت . و بعد از او ملكشاه بن محمود مدّت چهار ماه بر تخت ملك نشست . آنگاه برادرش محمّد كه ولىعهد و داماد سلطان مسعود بود ، از خوزستان بيامد به استدعاى خاص‌بك پلنگرى كه اتابك و حاكم عراق در آن زمان او بود ، و ملكشاه را موقوف داشته بود بيامد ، و بر تخت ملك نشست در آخر شوّال سنهء سبع و اربعين [ و خمسمايه ] و سنهء ثمان و اربعين [ و خمسمايه ] امير مسعود بلال از بغداد گريخته بيامد ، و ايالت به نوّاب دار الخلافه بازگذاشته . به حكم استشعارى كه او را از خليفه بود ، بعد از آن سلطان محمّد دستورى خواست كه به بغداد بازرود ، با حسام الدّين الپغوش السلاحى كه صاحب دزماهكى بود و ولايت بندنيجان به استخلاص بغداد و دفع جيوش خليفه ، و گفت : ما را از خداوند به جهت ناموس از چيزى چاره نباشد ، كه اگر خليفه به نفس خويش بيرون آيد ، امرا هيچ‌يك در مقابلهء او نه‌ايستند ، از اين دو شه‌زاده كه در تكريت‌اند ، يكى را رخصت بايد داد ، تا در مقابلهء حشم خليفه با چتر بداريم ، از سلطان محمّد رخصت يافت . و بعد از اذن و رحلت مسعود بلال پشيمان شد ، و نامه فرستاد به توقيف ملك محمّد و خود با حسام الدّين الپغوش در استخلاص بغداد مىكوشيد ،
وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ
، قضاء كار خود بكرد ، و ارسلان شاه را بيرون آوردند ، و خليفه مقتفى با ايشان مصاف داد . اوّل شكست بر لشكر خليفه افتاد ، اين جماعت به نهب و سلب و غارت مشغول شدند . لشكريان خليفه رجعتى كردند ، و هزيمت بر لشكر الپغوش افتاد . پناه با ولايت دزماهكى دادند و ملك ارسلان را الپغوش با خود مىداشت . ناگاه