تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
اينانج بازگشت به رى ، و ميان موفّق گردبازو و عزّ الدّين صمّان و ناصر الدّين آقّش همواره در اندرون * نفارى بودى ، چه گردبازو را عداوت از روزگار سلطان محمّد هنوز در اندرون باقى بود ، به حكم آنكه سليمان شاه همه روز به نشاط و عشرت مشغول مىبود ، و عزّ الدّين و ناصر الدّين آقّش بيشتر به دو مىرسيدند ، و مىسگاليدند كه سلطان را بر آن دارند كه گردبازو را بگيرد . يك روز سلطان را به مهمانى بردند تا مگر فرصت غمز يابند . ميسّر نشد ، كه گردبازو لشكر بسيار داشت و هشيار و محتاط بود . هرشب لشكرى با سلاح گرد سراى او مىخفتند . در اين ميانه گردبازو كس به اتابك ايلدگز فرستاد ، و او را به آمدن و آوردن ملك ارسلان تحريض كرد ، و سليمان از مداومت شراب وحشىطبع شده بود و بيكبار مخبّل شده ، امراء كه با او معاشرت مىكردند ، به دو راه نمىيافتند . كار هيچ‌كس متمشّى نمىشد ، و هيچ كس را مجال گفتن نبود . [ مصراع ]
ترسم كه چو بيدار شوى روز بود
امرا از او نوميد شدند ، و با گردبازو متّفق گشتند بر استدعاى ايلدگز و ملك ارسلان ، و سليمان شاه در غلواى مستى از حال مخالفت امرا آگاه شد ، و خواندن ارسلان . به ايشان پيغام فرستاد كه اگر شما از من مستوحش شده‌ايد و از آوردن من پشيمان گشته ، از من به شما هيچ رنجى نرسيد ، بگذاريد مرا تا آن اهبت و عدّت و برگ و آلت و ساز پادشاهى كه از موصل آوردم برگيرم و به جانب خوزستان روم . امرا اين التماس خواستند اجابت كردن ، بازگفتند : بىمشورت اينانج اجازت او نتوان داد . پيغام به اينانج فرستادند . جواب باز آمد كه اللّه اللّه اگر شما را از او كراهيتى هست ، و پادشاهى ديگر بر او اختيار مىكنيد ، او را دست بازداشتن مصلحت نباشد ، كه اگر به خراسان رود ، ايمن
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 106 | رشيد الدين فضل الله همدانى