نتوان بود كه لشكرى بيارد و خلايق را دلمشغولى دهد ، و اوّل دردسر ما بود ، و او را موقوف دارند تا سلطان ديگر برسد ، آنگاه حكم او را باشد .
امرا انديشيدند كه در خفيه به طرفى بهدر رود ، هرشب از خيلخانه سواران با سلاح پيرامون كوشك او پاس مىداشتند ، تا اتابك ايلدگز و ارسلان برسيدند در آخر رمضان سنهء خمس و خمسين و خمسمايه ، سلطان ارسلان بر تخت ملك نشست ، و سليمان شاه را در كوشكى در ميان باغ موقوف كردند ، و موكّلان بر او گماشتند .
و بعد از يك ماه كه سلطان ارسلان و ايلدگز به جانب اصفهان مىرفتند ، سليمانشاه را با قلعهء علاء الدّوله به همدان نقل كردند ، و هم در اين قلعه دوازدهم ربيع الاوّل سنهء ستّ و خمسين و خمسمايه درگذشت ؛ در مرقد برادرش سلطان مسعود دفن كردند .
مدّت ملكش شش ماه و كسرى بود ، و مدّت عمرش چهل و پنج سال ، و اتّفاق ولادت او در رجب سنهء احدى عشر و خمسمايه بود .
حليت او :
چهرهء او اسمر به سرخى مايل ، محاسن متوسّط ، كوتاهگردن ، گردمهره ، ربع القامه ، حليمصورت ، رحيمسيرت متوكّلعمر .
وزراء و حجّاب او :
الوزير : شهاب الدّين ثقه محمود بن عبد العزيز الحامدى .
الحاجب : مظفّر الدّين الپارغو بن يرنقش البازدار .
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٠٧