عاشرهم السلطان مغيث الدّنيا و الدّين ملكشاه ابن محمود بن محمّد بن ملكشاه
سلطان ملكشاه پادشاهى بود با قوّت و شوكت ، قوىبازو ، سختكمان ، خوشخوى ، و سخى و جواد ، امّا هزلدوست و دونپرور ، مولع بر شراب و شكار و مباشرت ، و مدبّر ملك خاصبك پلنگرى بود .
اوّل ملكش در رجب سنهء سبع و اربعين و خمسمايه بود بعد از وفات عمّش سلطان مسعود ، و عزلش هم در شوّال اين سال بود ، و سبب عزلش آن بود كه شب و روز با دو سه مجهول فضول ناجنس مثل زنگى جمال به شراب و لهو و عيش و عشرت مشغول مىبود ، و امرا را كمتر بار مىداد ، به كار ملك نمىپرداخت . با ياران * سگاليده بود كه خاصبك را بگيرد . پيش از آنكه او شام خورد ، او چاشت خورد . و امرا با او كنكاج كردند ، حسن جاندار و غير او .
راى بر آن قرار گرفت كه او را بگيرند . او را با زنگى و دو خدمتكار ديگر در خانه بگرفتند و موقوف كردند ، و بعد از آن به همدان در برجى در بند كردند .
سه ماه پادشاهى كرد ، و برادرش محمّد شاه را از خراسان بياوردند ، و بهجاى او بر تخت نشاندند .
ملكشاه بعد از پانزده روز شبى از راه آبريز كه بر صحرا داشت به ريسمان