بياويختند دو معنى را ، و هردو ملكزادگان را به سوى فارس روانه كرد ، و سلطان با كوشك كهن آمد به در همدان . اين مصاف در سنهء احدى و اربعين و خمسمايه بود .
و سلطان آن زمان به ساوه رفت ، و از آنجا به آذربيجان آمد ، و در آخر تابستان با در همدان آمد ، و به آخر خريف سنهء ثلث و اربعين و خمسمايه قصد بغداد كرد در ماه شعبان ، و اتابك خاصبك و جمله امرا در خدمت بودند . چون به مرحلهء اسدآباد رسيد ، خبر آمد كه رايات اعلاى سلطان اعظم سنجر به رى رسيد .
اتابك خاصبك سلطان را بر آن مىداشت كه به بغداد رود ، و عمّ را نبيند ، چه خاصبك از سلطان سنجر مستشعر بود ، و جماعتى نادانسته مىگفتند كه به قصد خاصبك مىآيد ، و به جهت او با سلطان مسعود عتاب خواهد كرد بر تربيت خاصبك ، چه خاصبك با سلطان گفته است تا او ملك عراق فروگيرد ، و با عمّ عصيان كند . سلطان با خاصبك گفت : بركشيده و بزرگ كردهء من بركشيدهء سلطان اعظم باشد ، و امثال اين اراجيف از مردم عوامّ منتشر گشته .
القصّه بر آن قرار افتاد كه سلطان مسعود جريده با دوسه كس به خدمت عم رود ، و خاصبك و امراى باقى و لشكر و بنه به اسدآباد مقام سازند ، تا رسيدن سلطان . بر اين قرار برفتند ، و سلطان مسعود به خدمت عمّ سلطان سنجر رفت به رى ، و شرايط بندگى تمهيد كرد ، و در مواقف عبوديت خدمتهاى شايسته نمود . در اثناى حكايات و ماجراى روزگار از اختصاص خاصبك و آمدن پدر او نزد سلطان مسعود با سلطان سنجر بگفت ، و عذرى خواست كه خاصبك با بنده نبود ، و به مهمّى به طرفى رفته بود ، عن قريب بر اثر بنده به بندگى رسد . و در حال كس فرستاد ، و خاصبك را بخواند . او تحف بسيار و پيشكشهاى بىشمار و نفايس غريب ساخته كرد ، و به رى آمد
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٩٠