تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
نبايد كه از درگاه نفور باشد ، و او از كرده پشيمانست ، و اميدوار عفو و مرحمت . اگر فرمان نافذ شود ، بنده برود و او را به بندگى درگاه آورد با ملك محمّد . سلطان اجازت داد تا عبد الرّحمن به پارس رفت . و سلطان از در همدان روى به جرباذقان نهاد ، و بزاپه و ملك محمّد و عبد الرّحمن به اصفهان رسيده بودند . به در جرباذقان هرسه به دست‌بوس رسيدند . بزاپه از راه تخلّق و گربزى هشت بار روى بر زمين نهاد ترسان و لرزان . عبد الرّحمن در اثناى آن بر زبان راند كه مضى ما مضى ، بندگى تو از امروز پيداست و شفقت سلطان هرچند تمامتر ، چنان كه در غيبت گفته‌ام ، و چند روز در خدمت سلطان شراب خوردند . بعد از آن ملك محمّد و بزاپه بر صوب برّجين به در همدان آمدند ، و سلطان به راه ديگر . چون به همدان رسيدند ، سلطان دختر خويش را كه از گهر خاتون داشت ، و در حكم ملك داود بود ، و ميانشان سازگارى و موافقت نه ، به ملك محمّد داد ، و ولىّعهدى خويش به دو ارزانى داشت ، و بزاپه را امير حاجبى [ و اتابكى ملك محمّد ] داد به رضاى امير حاجب عبد الرّحمن با تشريفى ملوكانه ، و اتابك عبد الرّحمن نيابت امير حاجبى خود به عبّاس داد ، تا ملازم حضرت باشد ، و وزارت به تاج الدّين فارسى . و اتابك بزاپه در خدمت ملك محمّد بازگشت به جانب پارس ، و عبد الرّحمن مىخواست كه به گنجه و ارّان رود . از سلطان درخواست تا شمس الدّين اتابك ايلدگز را و خاص‌بك پلنگرى را و بهاء الدّين قيصر را با وى بفرستد كه در حضرت باشند ، سلطان اجابت نمود ، هريك جماعت به خلوت با سلطان سخنى گفتند . سلطان ايشان را به آذربيجان فرستاد ، و خود روى به بغداد نهاد با عبّاس و تاج الدّين وزير فارسى ، و امرا كه مصاحب عبد الرّحمن بودند ، همه يك دل و جان‌سپار بودند در خدمت سلطان ، و از مكر و سگالش عبد الرّحمن و بزاپه و