تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
پيش سلطان آوردند ، به خاص‌بك داد ، و همين غلام را با او بفرستاد تا پدر او را حاضر كنند . بر جمله پدر را با دو سه نوكر پيش سلطان آوردند . سلطان از او پرسيد كه اين پسر و اسپ از آن توست ؟ گفت : آرى اى پادشاه جهان ! گفت : اسپ مىفروشى ؟ گفت : نه ، امّا چون خريدار خداوند عالم است ، اسپ را و پسر را با چندان متاع و قماش ديگر پيشكش خداوند عالم كردم ، و اگر امشب به خيلخانهء بنده نزول بود ، به قدر اندازه ضيافت پادشاه عالم بكنيم . كه در عهد دولت تو در كنف امن آسوده‌ايم ، و از امير چاولى شكرها داريم ، سلطان به مكافات آن بفرمود تا از خزانه هفت هزار دينار به مجازات آن اسپ بدهند ، و آن علف‌خوار او را مسلّم داشت . سلطان با حشم از ميانه به زنجان آمدند ، و ملك سليمان با عبّاس به انبط از ناحيت أعلم فروآمده بود ، و بزاپه با هردو ملك‌زاده محمّد و ملكشاه ، فرزندان محمود ، آنجا نزول كرده بودند با لشكرى فراوان ، و سپاه سلطان از بسيارى ايشان مىشكوهيدند . بامداد كه ميان هردو لشكر در يك مرحله مصاف خواست بود ، شب را ملك سليمان شاه از لشكرگاه به سوى رى شد ، چون عبّاس از رفتن او خبر يافت ، نيك مستشعر شد ، و رعبى بر ايشان غالب گشت ، عبّاس هم در شب براند و بر پى او برفت . چون بزاپه مسير هردو محقّق كرد ، انديشناك گشت ، با خود گفت ، هرآينه در زير اين حركت حكمتى باشد ، ديگر روز كوچ كرد ، و با هردو ملك به اصفهان آمد . سلطان امير چاولى را با لشكرى بر عقب بزاپه بفرستاد ، تا به حدود اصفهان برفتند ، و به دو نرسيدند ، بازگشتند ، سلطان از انبط كوچ كرد و به رى رفت ، به آخر رستم فروآمد . عبّاس به اردهند گريخت . سلطان در رى شد ، و ملك سليمان به استقبال آمد ، و زمين ببوسيد . سلطان او را بنواخت ، و از كردهء او درگذشت ، به مجلس شراب و به ميدان گوى حريف مىبود . بعد از آن امير
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 85 | رشيد الدين فضل الله همدانى