تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
كردند ، و فتنه‌ها انگيختند ، تا عاقبت چاولى را با او بد كردند ، و قصد مؤاخذت او نمودند . امير چاولى نيز به گرفتن راضى گشت . سلطان را از اين سگالش در حقّ خاص‌بك پلنگرى خبر شد . كس به چاولى فرستاد كه من ترا پيش خويش به جهت دفع خصم آورده‌ام تا معاون و مساعد من باشى ، به ابتدا تو قصد خاص‌بك و بركشيدهء من مىكنى ، از خرد و درايت و راى و كاردانى تو عجب است . چاولى بترسيد و ده هزار دينار دربازيد ، و پيغام به خواجه ياقوت قديمى داد و اعذار تمهيد كرد ، و خود را از آن قصد و سگالش برى گردانيد . سلطان عذر او قبول كرد ، و خاص‌بك را پيش چاولى به ميدان فرستاد ، تا با او گوى بازد و از چابك‌سوارى و شجاعت خود اثرى به وى نمايد ، تا چاولى نيز داند كه سلطان تربيت او بىمعرفت و عمدا نمىكند ، در اعزاز * و تقرّب مىافزايد . چون چاولى گوى باختن و اسب تاختن خاص‌بك بديد ، انگشت تعجّب به دندان تحيّر گرفت و آيت :
وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا
بر او دميد ، و گفت : مثل او در اين عصر نباشد . شعر
نزاد مثل تو از مادر زمانه سوار * سبك‌عنان و گران‌گرز و آهنين‌اندام شگرف‌قامت و شيرافگن و قوىبازو * رفيع‌همّت و كوته‌يد و درازحسام
و او را به فرزندى قبول كرد ، و تشريفى فاخر از اسپ خاص و سر فسار و قلادهء مرصّع و كسوتهاى گرانمايه و اسلحت شاهانه به خدمت سلطان فرستاد . و خاص‌بك پسر تركمانى بود از بقيّت غزان كه به آذربيجان آمده بودند . روزى غلامان سلطان در حدود سراو و اردبيل از ركاب سلطان دور افتادند . به