اصفهان شد . و در اين وقت امير حاجب عبد الرّحمن بود . سلطان را مهمانى كرد ، چنان كه در هيچ عهدى مثال آنكس مشاهده نكرده بود از تكلّفها و بخششها و پيشكشى . و عبد الرّحمن و بزاپه و عبّاس با يكديگر همعهد شده بودند در مخالفت سلطان ، و سوگندهاى مغلّظه خورده كه باقى عمر موافق باشند در غيبت و حضور ، و دايم يكى پيش تخت سلطان ملازم باشد ، و محافظت غايبان كند .
عبد الرّحمن پيغام به ايشان فرستاده بود و ايشان را خوانده . ناگاه خبر وصول بزاپه به اصفهان رسيد ، و هردو ملكزادگان محمّد و ملكشاه را آورده به قصد مخالفت ، و با سلطان زيادت لشكرى نبود . حالى مسرعان دوانيد به آذربيجان به اتابك ايلدگز كه مطواعترين بندگان خاص بود ، و فرمود كه هرچه زودتر به ما پيوندد . سلطان به طرف بغداد كوچ كرد . هنوز سه مرحله پيش نرفته بود كه بزاپه به همدان رسيد ، و اتابك ايلدگز با سپاهى تمام ساخته و امراى آذربيجان از راه سياهكوه و دينور به كرمانشاهان به خدمت سلطان رسيدند . سلطان به ايشان مستظهر شد ، و لشكر را طمأنينت پديد آمد . به حلوان برفى آمد كه در سردسير چنان نيايد .
و سلطان سه ماه زمستان و يك ماه بهار به بغداد مقام كرد ، و از آنجا به راه دربند قرابيلى به جانب آذربيجان رفت ، و ملكزادگان ارسلان و ملكشاه بن سلچوق را كه در خدمت بود ، به قلعهء تكريت بسپرد به امير مسعود كه شحنهء بغداد بود ، و كوتوال قلعهء تكريت .
سلطان از آنجا به مراغه آمد ، و امراى آذربيجان با چاولى به خدمت آمدند . چند روز آنجا مقام بود ، و از آنجا با خدمت سلطان به ميانه و كاغذكنان آمدند . سلطان در آنوقت خاصبك پلنگرى را بركشيده بود ، و روزبهروز او را تربيت و عنايت زيادت مىكرد ، و امراى حسّاد را دشوار مىآمد ، و عثرات او مىگفتند ، و قصد او مىكردند ، و با چاولى كه دوم سلطان بود شكايتها
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٨٢