تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
يافت ، او به بغداد بود . امراى عراق مسرعى دوانيدند به استحضار او ، و سلطان داود به تبريز بود ، و اتابك قراسنقور در خدمت او . پيش او هم قاصد فرستادند ، و او را به پادشاهى خواندند . به در همدان سلطان مسعود مسابقت نمود . چون از حلوان بگذشت ، راههاى عراق به برف آگنده بود ، و سرما بغايت سرد . شتران در پيش داشتند ، تا راه مىكوفتند ، و سواران بر عقب ايشان مىراندند ، تا به حدود كرمان‌شاهان و در . . . ورود راور ناگاهى به در همدان رسيدند . امرا به ضرورت آنچه به دو راضى بودند ، و آنچه با برادرش داود بيكبار دست‌بوس كردند . و ديگرروز بر تخت نشست و بار داد . و سلطان سنجر دختر خود گوهر خاتون را به زنى به وى داد . خليفه مسترشد در بغداد از ائمّه استفتا خواست ، و خطبه از نام مسعود بينداخت ، و با نام سلطان سنجر كرد ، و از بغداد روى به كوهستان عراق نهاد . خواست كه ملك خراسان و عراق در ضبط آرد . براى استمداد و اعتضاد اين كار سلطان داود و اتابك اقسنقور را بخواند . چون از دينور بگذشت ، و به حدود اسدآباد رسيد ، به مرحلهء پنج انگشت نزول كرد . سلطان مسعود به دو رسيد . بعد از ملاقات امراى بغداد به هزيمت شدند ، و روى لشكر مسعود نديدند . مسترشد بر سر تلّى با خواصّ ايستاده ، حاجب تتار را بفرستاد تا او را زمين‌بوس كرد ، و نگاه داشت ، و براى او نوبتى و سراپرده و دهليزى نو بزدند ، و اسباب مطبخ و شرابخانه و ما لا بدّ او جمله ترتيب كردند . ديگر روز پگاه به رسم طواعيت پيش او رفت . خليفه او را بنشاند . از آنجا بيرون آمد ، و در روز روى به آذربيجان نهاد . چون به مراغه رسيد ، به ديه نالق نزول كرد . رسولان سلطان سنجر برسيدند . سلطان مسعود به استقبال ايشان رفت . باطنيان فرصت نگاه داشتند ، در نوبتى رفتند و او را كارد زدند و بكشتند . اين واقعه در ذى القعدهء سنهء تسع و عشرين و خمسمايه بود .