آموختيم كه فقدان احساس اخلاقى و عرفانى در ميان اكثريت عناصر فعال يك ملت زمينه زوال قطعى ملت و انقياد اورا در بند بيگانه تدارك مىبيند : سقوط يونان قديم معلول چنين عاملى بود . بديهى است كه اضمحلال فعاليتهاى فكرى و روحى كه سرشت ما خواهان آن است با مسأله توفيق در زندگى مغاير است . فعاليتهاى اخلاقى و مذهبى عملًا با يكديگر بستگى دارند . احساس اخلاقى پس از مرگ احساس عرفانى ديرى نمىپايد . انسان در ساختن يك سيستم اخلاقى مستقل از مذهب ، آن چنانكه سقراط مىخواست ، موفق نشده است .
اجتماعاتى كه احتياج به نيايش را در خود كشتهاند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود ، اين از آن جهت است كه متمدنين بى ايمان نيز همچون مردم ديندار وظيفه دارند كه به مساله رشد همه فعاليتهاى باطنى و درونى خود كه لازمه يك وجود انسانى است دلبستگى پيدا كنند . چگونه و روى چه اصلى احساس عرفانى چنين نقش مهمى را در موفقيت زندگى بازى مىكند ؟ با چه مكانيسمى نيايش بر روى ما تاثير مىگذارد ؟ اينجا ما قلمرو مشاهده و بررسى را ترك مىكنيم و دست بدامان فرضيه مىشويم . فرضيه و حتى تصادف نيز در پيشرفت علم ومعرفت ضرورى است . بايد ابتدا به خاطر داشته باشيم كه انسان واحدى است كه نيمى از آن آب و گل و نيمى از آن جان و دل است . بنابراين نمىتوان او را به طور كامل در چهار بعد فضا و زمان درك كرد . زيرا آن نيمه دوم يعنى شعور و روح انسانىگر
تعليم و تربيت از ديدگاه امام سجاد ( ع ) بررسى اجمالى نكات تربيتى دعاى مكارم الاخلاق ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: محمد جواد لياقتدار
ص٨٦