تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
بتوده مينمودى و سخنان سودمند مىگفتى ، و از عين الدوله و ديگران آزردگى مينمودى . از اينرو او را برگزيدند كه بمنبر رود . سيد جمال نميپذيرفت . امامجمعه پافشارى نمود ، و خود دستور داد كه چگونه سخن را آغاز كند ، و چه گويد ، و رشته را تا بكجا رساند . برخى از باشندگان ، از اين همدستى امامجمعه با دو سيد ، و پرواى او به كار مردم ، و باينگونه دلسوزى نمودنش ، بدگمان شدند و به بهبهانى گفتند : چنين مينمايد اين ، خواست ديگرى در دل ميدارد ، و ميبايد هوشيار بود . بهبهانى بىپروايى نموده گفت : آنچه خدا خواسته است خواهد شد . نزديك بآغاز شب بود پ 15 حاجى ميرزا ابو القاسم امامجمعه كه سيد جمال بمنبر رفت ، و بشيوه واعظان آيه‌اى را از قرآن عنوان كرد و سپس چنين گفت : اين آقايان كه اينجايند پيشوايان دين و جانشينان امامند ، و همگى باهم يكدست شده‌اند و ميخواهند ريشه ستم را براندازند . توده اسلام و همهء علماء با اينانند ، و هر يكى از علماء كه در اينجا نباشد ، اگر با اينان همراه نيست ، نا همراهى او تنها ، زيانى نخواهد داشت ( خواستش حاجى شيخ - فضل اللّه بود ) . سپس دژرفتارى علاء الدوله را با بازرگانان ياد كرده سخن را به اينجا رسانيد كه گفت : « اعليحضرت شاهنشاه اگر مسلمان است با علماى اعلام همراهى خواهد فرمود و عرايض