علاء الدوله با تندى ازو پرسيد : چرا قند گرانتر گردانيدهايد ؟ . . . حاجى سيد - هاشم گفت : در سايهء پيشآمد جنگ روس و ژاپون قند كمتر ميآيد ، و باز در تهران ارزانتر از ديگر شهرهاست . گفت : ميگويند شما قند را « كنترات » كردهايد . گفت : ما « كنترات » نكردهايم و از يك بازرگان ديگرى ميخريم ، و اگر كونترات هم كرده بوديم در اين هنگام جنگ و آشوب ، پيشرفت نتوانستى داشت . گفت بايد نوشته دهيد قند را ببهاى پيشين بفروشيد . گفت : من چنان نوشتهاى نميتوانم داد . ولى صد صندوق قند ، - خودم ميدارم و بشما پيشكش كنم ، و ديگر هم بدادوستد نپردازم .
در اين گفتگو دبير ( منشى ) سعد الدوله وزير تجارت درآمده و سر به گوش علاء الدوله گزارده چنين گفت : حاجى سيد هاشم يك بازرگان آبرومند و ارجمنديست وزير تجارت مرا فرستاده كه درخواست كنم پاسدارانه با او رفتار شود .
علاء الدوله از اين پيام برآشفت ، و چون دانسته شد حاجى مير علينقى پسر حاجى سيد هاشم نزد وزير تجارت رفته سخت خشمناك گرديد . در اينهنگام حاجى سيد اسماعيل - خان را كه سرهنگ توپخانه ، و هم يكى از بازرگانان قند ميبود آوردند ، و او در درآمدن باطاق ، بشيوه درباريان خم نشده ( تعظيم نكرد ) ، و بشيوهء ديگران تنها بسلام بس كرد .
اين رفتار او خشم علاء الدوله را فزونتر گردانيد و دستور داد ، او را با حاجى - سيد هاشم بفلك بستند و بزدن پرداختند ، و چون پسر حاجى سيد هاشم بيتابى مينمود و خود را به روى پاهاى پدرش ميانداخت ، علاء الدوله دستور داد ، پاهاى آن دو تن را باز كردند ، و اينبار اين را بفلك بستند و پانصد چوب بپاهايش زدند .
چون در اين هنگام سفره گسترده شده و ناهار آماده ميبود علاء الدوله بر سر سفره رفت ، و چوبخوردگان را نيز با خود بر سر سفره نشاند ، و پس از ناهار آنانرا نگهداشت و خواستش اين بود كه با زور نوشتهاى درباره كم كردن بهاى قند بگيرد .
ليكن در اين ميان ، در بيرون ، شهر به هم خورده و مردم به پشتيبانى از بازرگانان ، بازارها را ميبستند .
مشير الدوله وزير خارجه ، چون چگونگى را شنيد . خواست جلو گيرد ، و كسى فرستاد و حاجى سيد هاشم و ديگران را نزد خود خواست ، و با آنان مهربانى و دلجويى نموده ، ببدى رفتار علاء الدوله بخستويد . ولى اين چارهجويى دير افتاد ، و تا اين هنگام شهر به هم خورده ، و آنچه نبايستى شد ، شده بود .
عين الدوله بىپروايى مينمود ، و خود پيدا بود كه كار با دستور او بوده . سعد - الدوله وزير تجارت نزد وى رفت ، و از اينكه علاء الدوله حكمران تهران ، به كارهاى بازرگانان درآمده ، آزردگى بسيار نمود . عين الدوله پاسخ داد كه با پرك خود من بوده .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٩