و غيرهم . بالاخره كار بالا گرفت و رجاله مستعد شدند كه يكباره آتش برافروزند ، و خانمان خود را بسوزند ، و علانيه با دولت طرف شوند ، بالبداهة دولت نيز آسوده نمينشست ، فقراء و ضعفاء پايمال ، و اطفال يتيم ، و زنها بيوه ميشدند ، كه مفسدين بكام دل بچرند .
خارجيان كه در اين امر دست داشتند زير لب ميخنديدند . خداوند تفضل نمود . امامجمعه از جمعيت كناره كرد و خلق رجاله كه به پفى مشتعل ، و به تفى خاموش ميشوند بيك اشاره متفرق شدند . روز ديگر زودتر از هر روز بازار را باز كرده مشغول كسب خود گرديدند .
گويا روز گذشته اصلا حادثهاى رخ ننموده و خبرى نشده . تنها چند نفر از علماء ، و جمعى از مريدان ، و چند نفر تجار وعدهاى از طلاب باقيمانده ، عاقبت عازم زاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم شدند ، خداوند بكرم خود مفاسد امور مسلمين را اصلاح فرمايد . . . »
اين نمونهايست كه كسان ناپاكدل چگونه بهر چيزى رنگ ديگر دهند ، و چگونه با دل ناپاك ، خود را پاكدرون و نيكخواه مردم نشان دهند .
رفتن كوشندگان بعبد العظيم
روز چهارشنبه بيست و دوم آذر ( 16 شوال ) ، كوشندگان بآهنگ عبد العظيم ، يكايك از تهران بيرون ميرفتند . از علماء اينان بودند : بهبهانى با خاندان خود ، طباطبايى با خاندان خود ، حاجى شيخ مرتضى ، صدر العلماء ، سيد جمال الدين افجهاى ، ميرزا مصطفى ، شيخ محمد صادق كاشانى ، شيخ محمد رضاى قمى .
اينان كه در درشگه يا به روى اسب ، پى يكديگر روانه ميشدند ، دولت نخست ميخواست نگزارد ، و نوكران امامجمعه و فراشان دولتى دم دروازه ايستاده ، و بجلوگيرى ميكوشيدند ، و اين بود كار بشليك تپانچه و كشاكش انجاميد ، و فراشان مدير الذاكرين نامى را كتك زدند ، و چون بيم ميرفت كه آگاهى به شهر رسد و مردم دوباره بازار را ببندند ، عين الدوله دستور فرستاد كه جلو را نگيرند .
بدينسان كوشندگان از شهر رفتند و گروهى از ديگران نيز با آنان همراهى نمودند .
از اينسوى عين الدوله دستور داد كه بازاريان را بباز كردن دكانها وادارند و اگر كسى باز نكرد دكانش را تاراج كنند . فراشان ببازار آمده و با زور دكانها را بازگردانيدند ، و يكى دو تن كه ايستادگى مينمودند كالاهاشان را بتاراج دادند .
عين الدوله ميخواست با كوشندگان همه بيپروايى نمايد و كارها را با زور پيش برد .
پس از رفتن آنان با امامجمعه و حاجى شيخ فضل اللّه و ديگران بدهشهايى برخاست و كوششهاى آنان را بيپاداش نگزاشت . مدرسه خازن الملك و مدرسه خان مروى ، كه توليت آنها با حاجى شيخ مرتضى ميبود ، آن يكى را بملا محمد آملى ( كه گفته ميشد از نخست توليت را او ميداشته و حاجى شيخ مرتضى با زور ازو گرفته ) داد ، و اين يكى را بامامجمعه سپرد . اين بابويه كه توليتش با صدر العلماء ميبود آن را هم به امامجمعه داد . مسجد و مدرسه سپهسالار كهن كه از آن بهبهانى ميبود اين را هم بحاجى ميرزا ابو طالب زنجانى