بهر حال با پيوستن اين ملايان ببدخواهان دستگاه آنان ارج ديگر يافت ، و آشوب بار ديگر رويه كشاكش مشروطه و كيش گرفت . سيد محمد يزدى يا سيد اكبر شاه بمنبر رفته مىگفت : « زنا بكن ، دزدى بكن ، آدم بكش ، اما نزديك اين مجلس مرو ، ان اللّه يغفر الذنوب جميعا » اوباشان پياپى آواز بهم انداخته ميگفتند : « مشروطه نمى - خواهيم ، ما دين نبى خواهيم » جهودان را كه بخانههاشان ريخته و با زور بميدان آورده بودند ، به آنان نيز اين جمله را ياد ميدادند ، و چون آنان جمله دوم را نميگفتند ، پشتگردنى مىزدند . هركسى را كه كلاه ماهوت كوتاه بسر و سردارى بتن مىديدند مشروطهخواه شمارده بآزارش مىپرداختند و جيب و بغلش را تهى ميگردانيدند . كمكم به بيباكى افزوده هركسى را از رهگذريان مىيافتند عبا و كلاهش را مىربودند و دست بجيب و كيسهاش مىبردند . با دستور پيشوايان خود باداره روزنامه ريخته آنها را تاراج مىكردند و تابلوها را آورده در ميان ميدان آتش مىزدند . بدينسان روز را بپايان مىرسانيدند .
شب سهشنبه باز هر دو سو در جايگاه خود ماندند . در مجلس چنان كه گفتهايم امشب را تفنگچيان بيشتر مىبودند . جوانان بفراوانى بپاسپانى پرداخته و در آن سرما و شب دراز از پا ننشستند . در ميدان نيز بدخواهان در چادرها نشسته ملايان در يكسو و اوباشان در سوى ديگرى بسر ميبردند .
فردا سهشنبه انبوهى در بهارستان و پيرامونهاى آن بيشتر گرديد . پايدارى دو روزه مجلس بمردم دل داده به آنجا مىكشانيد . امروز شماره تفنگها نيز بيشتر گرديده بصدها رسيد ، و از صدها بهزارها انجاميد ، چنان كه هنگام شام دو هزار و هفتصد تفنگ مىداشتند .
امروز كاركنان تلگرافخانه ، و همچنين كاركنان واگون شهرى و راهآهن عبد العظيم ، دست از كار برداشته بنام همدردى بمجلس آمدند . ولى احتشام السلطنه آنان را بازگردانيد كه به كارهاى خود پردازند . از هرباره شكوه و نيروى آزاديخواهان رو بفزونى مىبود ، ليكن مجلس باز هم دست از كار خنك خود برنميداشت . زيرا امروز ، بنام ستمديدگى و دادخواهى و اينكه پيرامونيان شاه او را به پيمانشكنى واداشتهاند ، نوشتهاى نوشته بسفارتخانهها و نمايندگان سياسى فرستادند و از دولتهاى اروپا « معاونت معنوى » خواستار شدند .
اما بدخواهان ، آنان نيز امروز به نيرو افزودند ، زيرا يكدسته بزرگى از ورامين با شيخ محمود ورامينى به آنان پيوستند كه براى ايشان چادرهاى جداگانه افراشته دستگاه بادهخوارى جداگانه درچيدند . در صور اسرافيل مىنويسد كه يكى از سردستگان ايشان فرياد زده مىگفت : « مجلس را خراب مىكنيم و قاليهاى آنجا را ميدهيم پالان الاغهاى ورامين كنند » .
سيد محمد يزدى و اكبر شاه و ديگران امروز هم بمنبر رفته نكوهش و بدگويى
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥١٢