تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
چهار هزار تن ميرسيدند پاسبانى را به گردن گرفته همه شب را بيدار ماندند و از پاى ننشستند . امشب براى اينان يكشب بيم‌انگيزى بود . زيرا چنان كه گفتيم بيست تفنگ بيشتر نميداشتند ، و اگر از سوى اوباشان تاختى روىدادى دانسته نيست كار بكجا كشيدى . شگفت است كه محمد عليميرزا در آن روز و شب دستور تاختن بمجلس را نداده . اما بدخواهان ، آنان نيز شب را در توپخانه بسر دادند . ليكن آنان ايمن و دل آسوده ميبودند . زيرا گذشته از آنكه خود يك گروه بس انبوهى ميبودند و بسيارى از آنان تپانچه و تفنگ همراه ميداشتند ، دسته‌هايى از قزاق و سرباز ، با توپها در پيرامون آنها پاسبانى مينمودند . در اينجا نيز ديكهاى پلو بر سر بار و خوراك فراوان ميبود . در بيشتر چادرها دستگاه باده‌خوارى برپا و با سرگرمى و بيخودى بسر ميبردند گاهى نيز كسانى تير به هوا شليك ميكردند . فردا دوشنبه انبوهى در مجلس ديگر فزونتر گرديد . مردم دسته‌دسته رو به آنجا آوردند . بهارستان و مدرسه سپهسالار پر گرديده گروهى نيز در جلو خان مجلس ايستادند . انجمنها در مدرسه جا گرفته هر يكى اطاقى را براى خود برگزيدند . نيز شماره تفنگها بيشتر گرديده تفنگداران در پشت‌بامها و بر سر مناره‌ها و خانه‌هاى پيرامون سنگر بستند . نيز كميسيونها براى جنگ و خواربار برگزيدند و رشته را بدست آنها سپردند . در اين روز درفش بزرگ مجلس را بر سردر افراشته ، يك پارچهء سفيدى نيز بنام آسايش‌خواهى به روى آن كشيدند . چون نشست مجلس آغاز يافت ، باز گفتگوى فرستاده فرستادن را بميان آورده ، همان شش تن ديروزى را با نوشته‌اى از سوى مجلس بار ديگر روانه گردانيدند . مردم كه در بهارستان و جلو خان و مدرسه انبوه ميبودند جوش و خروش از خود نشان ميدادند و كسانى به آنان گفتارها ميراندند . پس از نيمروز ، آن شش تن همراه عضد الملك ، بازگشته از شاه نوشته آوردند ، در اين زمينه كه انجمنها بهم خورد و نمايندگان پراكنده گردند ، تا شاه نيز اوباشان را پراكنده گرداند ، و پس از آن نشسته رويه‌اى بكارها دهند . ميخواست بدينسان نيروى مشروطه‌خواهان را از ميان برد ، و به آنان چيره گردد . شگفت است كه كسانى از نمايندگان پيشنهاد ميكردند كه خواهش شاه پذيرفته شود : چنين ميگفتند : « حسب الامر خوبست اطاعت شود تا فتنه و فساد مرتفع گردد » . ديگران آن را نميپذيرفتند . چنين نهادند كه در كميسيونى گفتگو شود ، و اين كميسيون يك انديشه بيخردانه‌اى بيرون داد ، بدينسان كه انجمنها بهم خورد و نمايندگان شب را به خانه - هاى خود رفته فردا بازآيند . ولى چون اين سخن بمردم گفته شد خرسندى ندادند و چنين گفتند : « ما نه خود بخانه‌هامان رويم و نه شما را گزاريم » . اين نمونه‌ايست كه در اين مجلس چه كسان بىارجى ميبودند . مردان پستنهاد بجان خود ترسيده ، و آنگاه چنين عنوان مينمودند « ما هميشه با مظلومى قدم زده حقوق